بهاریه بام

     مسافرت های نوروزی همواره با جذابیت هایی همراه است. صبح سومین روز بهاری را پس از بارندگی های پیوسته "بام"، سرخوش و دلگرم و سرشار از مهربانی، در معیت همراه همیشگی ام کوله بار مختصری بستیم تا روزی مبارک با بهار را هم قدم شویم؛ بهاری دلکش، بهاری زیبا، بهاری مغرور.

    مطابق معمول چنین ایامی، پای در باغات حسن آباد واقع در شمال "بام" گذاشتیم تا جانی تازه کنیم و در هوای دل انگیز بهاری "بام"، جانمان را با جان طبیعت گره بزنیم و سبز و سرزنده شویم؛ که هوا پر از بوی عشق است؛ بوی بودن، بوی زندگی.

    سیل رودخانه را فرا گرفته بود. تنها پل عبوری نیز بر اثر فراوانی آب مسیل بسته شده بود. ما نیز همراه با جمعیت به تماشای این پدیده غریب نشستیم تا بلکه فروکش کند و بهار را در آن سوی رودخانه میهمانمان کند. پس از دقایقی نسبتا" طولانی این اتفاق افتاد.

صدهزاران/حسین نصرتی/نوروز بام 94

    اینجا بوی تازگی می دهد، بوی طراوت و پاکی، باران که می بارد همه جا نو می شود، همه هم می آیند تا به تماشای زیبایی ها بنشینند، همه جا بهار می وزد و جان طبیعت، تازه تر از همه جان ها می شود. همین هجوم بی محابای سیل در رودخانه "شیون" دلیلی است بر عظمت بهار و جاودانگی آن.

باد بهاری وزید از طرف مرغ زار

باز به گردون رسید ناله هر مرغ زار

    صدهزاران/حسین نصرتی/نوروز بام 94

وقتی پای در "بام" می گذارم گویی همین الان متولد شده ام؛ جان من در بلندیهای حسن آباد (شمال بام) چند جانه می شود، جان من جان می گیرد و می دود تا انتهای "کهنه بام"، نمی دانم چگونه کنار این رود را طی می کنم تا به مقصد برسم، اینجا زمان برای من معنا و مفهومی ندارد. همه جا پر از هواست، هوای تازه و شگفت انگیز، همه جا پر از لطافت و مستی است، من در این سرزمین دلم را به بادها گره می زنم و جانم را به دست نسیم کوه "شاه جهان" می سپارم.

    چشمانم دوردستها را می نگرد. بلندیهای "شاه جهان" را. چه تابلوهای زیبایی خلق شده است. جان من جانها می شود وقتی این تصاویر را از بلندیهای "بام" به تماشا می نشینم. چشمانم وقتی به امتداد رودخانه "شیون" خیره می شود، سرمستم می کند. جانم آکنده می شود از آفریننده این طبیعت زیبا که جانهای ما را همزاد طبع ما سرشته و با خاطره طبیعت پیوند زده است.

    بشکرانه قدم زدن در این طبیعت زیبا، بشکرانه آنکه مرا یک سال دیگر زنده نگهداشت تا باز هم شکوه این طبیعت زیبا را ببینیم و وجودم را از مهر پاینده کردگار لبریز کنم، بشکرانه آنکه قرار مرا در جان بی قرار بهار "بام" قرار داد، با صدای بلند و رسا در بلندی های حسن آباد فریاد می زنم:

ای زندگی تن و توانم همه تو
جانی و دلی ای دل و  جانم همه تو

تو هستی من شدی از آنی همه من
من نیست شدم در تو از آنم همه تو

صدهزاران/حسین نصرتی-نوروز بام 94

    زندگی در "بام" ما هیچ کم ندارد؛ پدرانش همه خوبند، مادرانش همه خوب، همسایگانش همه خوب، دوستان من در اینجا مملو از مهر و محبت اند. من زندگی را در مکتب "بام" آموخته ام. قرآن پدر و دعای مادر، سرمایه همیشه راهم بوده است. طبیعت اینجا و سرسبزی اینجا برای من همیشه الهام بخش بوده است. سپاس خداوند یکتا را برای این همه لطف.

برگ درختان سبز در نظر هوشیار

هر ورقش دفتریست معرفت کردگار

صدهزاران/حسین نصرتی/نوروز بام 94

صدهزاران/حسین نصرتی/نوروز بام 94

/ 5 نظر / 50 بازدید
کلاه قرمزي 94

سلام سايت جالبي داريد به ما هم سر بزنيد http://kolahghermezi94.ir/

Nima

سلام وبلاگت عاليه ... خوشحال ميشم يه سري هم به من بزني و نظرتو بگي [قلب]

فیض اله

به به جالب بود...

یک بامی

درود بر شما. پست زیبایی بود.

هاشمی

بهار آمد بزن ساز و بخوان آواز