کاغذ بازی

     الان وقتی برای فرزندانمان بخواهیم تعریف کنیم که روزگاری آدم ها برای هم دستخط می نوشتند و سر حوصله آن را در پاکت می گذاشتند و پست می کردند و بعد منتظر می ماندند تا نامه به مقصد برسد و در مدت نامعلومی جواب آن را هم دریافت کنند، بعید می دانم باورشان شود. ما با همین نامه ها کلی خاطره برای خودمان ساختیم. وقتی می خواستیم نامه ای بنویسیم باید از پروتکل ویژه ای تبعیت می کردیم؛ آن پروتکل چارچوب و استخوان بندی نامه ها بود. یک متن تکراری که در همه نامه ها یکسان و یکنواخت بود. شاید اگر نمی خواستیم تفاوت دستخط ها و کاغذ ها و پاکت ها را در نظر بگیریم، می توانستیم این نامه ها را برای تعداد بی شماری از آدم ها بنویسیم و فقط جای نام و نام خانوادگی آنها را خالی بگذاریم تا افراد دیگری بتواند جای آنها را پر کنند.

      هیچوقت یادم نمی رود که یکی دو تا از پدر و مادرهای محلمان می خواستند برای پسران سربازشان نامه بنویسند، وقتی برای این کار نزد من می آمدند، چون در دوره راهنمایی تحصیل می کردم، به آنها می گفتم که بعد از ظهر نامه ها را برایتان می آورم. من در سر کلاس چهار نامه مثل هم تهیه کردم و تفاوت تمامی آنها فقط در نام مخاطب آنها بود. بعد از پایان کار مدرسه به منازل آنها مراجعه می کردم و پاکت های در بسته را به آنها تحویل می دادم تا اطمینان یابند که من درخواست آنها را عملی کرده ام.

     چسباندن تمبر یکی از معضلات آن موقع بود. اینکه این تمبر به کجای پاکت چسبانده شود نکته ای بود که اغلب به نوک مثلث نامه می چسباندیم تا کارکرد این تمبر در چرخه گردش مالی اداره پست را در حد چسبی که صرفا" قوام دهنده و نگهدارنده در پاکت باشد تنزل داده باشیم. تازه اگر نمی توانستیم پشت نامه ها تمبر بچسبانیم، باید یک سکه 5 ریالی با صداقت تمام درون صندوق می انداختیم تا پست چی آن را بردارد و از تمبرهای خود روی آن بچسباند.

     فرزندان امروز باورشان نمی شود که زندگی می توانست اینقدر در کندی و صبوری بگذرد. در دنیایی که ارتباطات آنلاین همه چیز را بطور لحظه ای جابجا می کند، لذت انتظار کشیدن برای یک نامه و باز کردن پاکت های کاغذی با تمبرهای خاص و منحصر بفردشان به فراموشی سپرده شده است. اکنون ایمیل و وایبر و واتساب و پیامک جای ارتباطات سنتی را پر کرده است. انتظار شیرین آن لحظه ها و کاغذ بازی های آن دوره برای ما بسیار نوستالژیک اند. انتظار دریافت نامه و انتظار ارسال آن شاید یکی دو ماه زمان می برد. این زمان در جان انسان ها شیرین و گوارا بود. غروب ها با همین انتظارات معنی پیدا می کرد. اخم ها و لبخندها و شعرها و شعورها و احیانا" تندخویی ها و بی قراری ها با همین کاغذبازی های معنا و مفهوم می یافت.

     پست خیابان تخته ی بام هنوز هم سر جای خود استوار و پای برجاست. اداره ای که دهه 60 جان مرا بی نهایت برای خوشحال کردن مادرهای بیقراری که منتظر دستخط های جوانان خود از جبهه های غرب و جنوب بودند، به لب می رسانید. چرا که من رابط این جوان ها و نویسنده نامه های آنان برای والدین کم سوادی بودم که تنها بهره آنها از سواد فقط خواندن قرآن بود و بس. فرزندان امروز چه بخواهند و چه نخواهند این خاطرات را باور کنند، ما این دوران را از سر گذرانده ایم و اکنون پای در دنیای عجیبی گذاشته ایم که با فناوری های جدید در دهه های آینده، تصور جایگاهی متفاوت برای فرزندان فردا را نمی دانیم!

نامه های من / حسین نصرتی / صدهزاران

/ 4 نظر / 26 بازدید
هاشمی

گل گفتی

هاشمی

والبته نامه های آن زمان با همه کاستی هایش لذتهای خودش را داشت مانند صمیمیت، صداقت، ابراز عشق و محبت و از همه مهمتر انتظار زیبا اما اکنون وسایل ارتباطی امروزه مانند تلفن همراه، اینترنت، شبکه های اجتماعی و ... با تمام مزایای خود معمولا از اهداف اصلی خود خارج شدند و در بسیاری از موارد حتی شورش را هم درآورند

بهترين فروشگاه ساز فايل

سلام وبلاگتو ديدم مطالب جالبي داشتي ما هم يه سايت راه انداختيم بهترين فروشگاه ساز فايل wada.ir با ثبت نام تو اين سايت يک فروشگاه رايگان به شما داده ميشه که ميتونيد فايل هاي کامپيوتريتون رو براي فروش داخلش بزاريد و از فروش نامحدود اين فايلها براي خودتون يه درآمد خوب داشته باشيد. چي؟؟؟؟؟ فايل نداريد؟؟؟؟؟ اشکال نداره در سايت ما فايل هاي کاربراي ديگه هم تو فروشگاه شما براي فروش گذاشته ميشه و شما از فروش هر کدوم ار فايل هاي کاربراي ديگه 35 % مبلغش رو دريافت ميکنيد.يعني شما حتي بدون داشتن فايل ميتونيد فقط با ثبت فروشگاه و تبليغ اون تو وبلاگتون از فروش فايل هاي کاربراي ديگه کسب درآمد کنيد ثبت نام رايگان و سادست. ضرر نميکني حتما يه بار امتحانش کن مطمئنم به کارت مياد. اگه سوالي داشتي اطلاعات تماس من نو سايت هست. مسعود خاکي- مدير سايت wada.ir نمونه فروشگاه راه اندازي شده: file.wada.ir

حسین

پاییز آذرماه در تهران خیلی زیباست؛ اگرچه این فصل در این ماه وارونه می شود و از هزار رنگ به رنگ خاکستری می گراید؛ با این حال رنگ های خزان در بزرگراه ها و بخصوص در بزرگراه مدرس با ما خوش و بش می کند. جوی های پرآب، بوی نمناک برگ های ریخته در زیر پای عابران، ابرهایی که روی دامنه های دماوند نشسته اند و می بارند، باران صبحگاهی امروز، غروب های خوشرنگی که از لابلای درختان می تابد، گنجشکهای پر شمار آسمان ها که به سوی قله های زوال ناپذیر پرواز می کنند... در یک جمله ؛ حال پاییزی و طلایی رنگ تهران دلها را مهربان می کند. این تصویر هنگام بارندگی امروز در تهران گرفته شده است. پاییز زیباست، پاییز با ما نجوا می کند.