صدای گرامافون توتستان

     من هر وقت خاطراتی از گذشته های بام می شنوم، غرق در لذت می شوم. به ویژه خاطراتی که فقط یک بار اتفاق می افتند و مشابه و تنوع دیگری ندارند. در دهه های قدیم بام که حالا یا آدم هایش پیر شده اند و یا چشم از جهان فرو بسته اند، یا کودکانی که در حال حاضر به سن بزرگسالی رسیده اند و مثل من روایتگر این خاطرات شده اند، بعید است در بین همین قدیمی ها که بسیاری از آنها در دل همین بام زندگی می کردند، کمتر کسی نام کوچه توتستان را نشنیده باشد.

    
     شاید هم شنیدن اسم کوچه توتستان برای همه آنها یادآور گذشته اشان باشد. توتستان محله ایی است با قدمت بسیار زیاد که در حال حاضر اثری از توت های تناور آن نیست. محله ای که زمانی به عنوان یکی از چهار محله اصلی بام شناخته می شد، اکنون تمام آدمهایش پیر شده اند.

     به قول همین قدیمی ها که دیگر به تعداد کمتر از انگشتان یک دست از آنها باقی مانده اند، کوچه توتستان دیروز حال و هوای دیگری داشت. کوچه ای باریک و بلند با خانه های قدیمی در جهت شمال به جنوب؛ با جویی روان که زنان و دخترکان در کنار آن می نشستند و مشغول شستشوی لباس و زیلوهای خود می شدند.

   
      اما اکنون هر کدام از آن منازل به خانه های نوساز تبدیل شده است که با گذشته اش خیلی تفاوت دارد. کوچه توتستان دیروز، مملو از شور و هیجان و احساس بود. اکنون از آن منازل فقط تعداد کمی باقی مانده؛ چون بیشتر خانه های قدیمی به مرور زمان از بین رفته است، ولی باز هم سنگ، سنگ اینجا برای امثال من خاطره است و هرگاه از این کوچه عبور می کنم، ناخودآگاه به دهه 50 برمی گردم.

    
     این کوچه محل سکونت طایفه خاصی از بامی ها بود. "شیخلر" از ابتدا تا انتهای این کوچه ساکن بودند. در راسته این کوچه مسجد مهدیه واقع شده بود که باز هم مسجد اختصاصی همین گروه بود. اما مهمترن اثر فاخر و فرهنگی این کوچه، شخصیتی بود به نام قربانعلی قربان زداده معروف به "قوری"؛ جوانی که با موسیقی رابطه خوبی داشت. کسی که اولین و آخرین گرامافون را وارد بام کرد. صدای صفحات گرامافون او در زیر سایه توت های بلند و چتری، با صدای کلاغها در هم آمیخته می شد و صدای خاطره انگیزی می آفرید. صدایی که برای من ماندگار شد؛ بطوری که دیگر نه گرامافونی غیر از گرامافون "قوری" در بام دیدم و نه صدایی به زیبایی صدای آن در جای دیگری شنیدم.

     کاش می شد درختان توت دیگری می کاشت، کاش می شد توتستان را دوباره احیا کرد، کاش می شد مرحوم "قوری" را به دنیای پر زرق و برق بازگرداند و برای لحظه ای هر چند اندک، صدای دلنواز گرامافونش را در آنجا شنید و عطر خوب توت شیرین را در کنار جوی  پرآب آن بویید. کاش کاش ...

گرامافون - حسین نصرنی - صدهزاران

/ 2 نظر / 96 بازدید
بانک ایمیل

بانک ایمیل حرفه ایی پرکاربرد فعال فقط برای مدت کوتاهی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

هاشمی

ﻛﺎش ﻣﻴﺸﺪ اﻣﺎ ﻧﻤﻴﺸﻪ ‫ﻧـﻤـﻴﺸﻪ ﺑـﻴﺎي دوﺑﺎره ﻧﻤﻴﺸﻪ دﺳﺘﺎت ﺗﻮ ﮔﻠﺪون ‫ﮔـﻠـﻬـﺎي ﻣـﺮﻳـﻢ ﺑـﺬاره ﻛﺎش ﻣﻴﺸﺪ ﺻﺪاي ﭘﺎﻫﺎت ‫ﺑـﭙـﻴﭽﻪ ﺗـﻮ ﮔـﻮش داﻟﻮن ‫ﻃـﺮف داﻟـﻮن ﺑـﮕﺮده ‫ﺳﺮ آﻓﺘﺎب ﮔﺮدوﻧﺎﻣﻮن ﻛﺎش ﻣﻴﺸﺪ دوﺑﺎره ﺑﺎﻏﭽﻪ ‫ﭘـﺮ ﮔـﻠـﻬـﺎي ﺗـﻮ ﺑـﺎﺷـﻪ ‫ﻏﻨﭽﻪي ﺳﻔﻴﺪ ﻣﺮﻳﻢ ‫ﺑﺎ ﻧـﻮازش ﺗﻮ واﺷﻪ ﻛﺎش ﻣﻴﺸﺪ اﻣﺎ ﻧﻤﻴﺸﻪ ‫اﻳـﻦ ﻣـﺮام روزﮔـﺎره ‫رﻓﺘﻨﺖ ﻫﻤﻴﺸﮕﻲ ﺑﻮد ‫دﻳﮕﻪ ﺑﺮﮔﺸﺘﻦ ﻧـﺪاره