به یاد دوست فاضل و وارسته ام

دفتر زندگاني ام را ورق می زنم و به گذشته بر می گردم تا با یادآوري واژه هاي زيبا و مقدس دفاع، شهادت، ايثار و از خودگذشتگي، دنيايي از خاطرات را در ذهنم تصوير كنم و به ياد آن روزهاي خوبی که با دوست عزیزم گذشت بيفتم؛ سالهای زیادی كه چند صباحي كنار مردی بزرگ روزگار سپري كرده ام.


21 خرداد سالروز کوچ مظلومانه شهید اسماعیل صابریان است؛ کسی که با چهره ای مصمم در غربت خویش برای رسیدن به شهادت در راه خدا هجرت کرد. 

جا مانده ای از قبیله آفتاب!


سال گذشته وقتی بعد از تعطیلات نوروزی چشمم به چهره او افتاد و رخسار رنگ پریده اش را دیدم، دانستم که دیگر استغاثه هایم بی اثر است. 

وای از دل ناکامم! که دعاهایم ثمری نداشت.، او سرود رهایی سر داد و در ماه میهمانی خدا به میهمانی شقایق های سرخ و همنشینی عرشیان در اعلی اعلیین رفت.

او بوی خوش وصل می داد، اما مشام متعفن اسیران روزمرگی ها، چنان آلوده بود که او را ندیدند و از کنارش به راحتی گذشتند! حتی توهین ها و نفرین ها نثارش کردند و آدم های کوته فکری که هنوز هم به او دشنام می دهند و او از آن بالا بر حقارت روح اینها می خندد!


خوش به حالت که اینک همنشین نامدارترین و والاترین انسان ها در آستان پاک الهی شده ای. 

حدیث پرواز مظلومانه ات را هرگز از یاد نخواهم برد و هر روز به یاد روزهای سخت و مظلومیت های چندین ساله ات تاسف خواهم خورد.


جایگاهت در بهشت برین متعالی باد؛ دوست فاضل و وارسته اسماعیل صابریان!

/ 0 نظر / 77 بازدید