وداع با تابستان

پشت خرمن های گندم لای بازوهای بید،

آفتاب زرد کم کم رو نهفت،

بر سر گیسوی گندم زارها،

بوسه ی بدرود تابستان شکفت،

از تو بود ای چشمه جوشان تابستان گرم،

گر به هر سو خوشه ها جوشید و خرمن ها رسید،

از تو بود از گرمی آغوش تو،

هر گلی خندید و هر برگی دمید،

این همه شهد و شکر از سینه پر شور توست،

در دل ذرات هستی نور توست،

مستی ما از طلایی خوشه انگور توست،

راستی را بوسه ی تو بوسه بدرود بود،

 بسته شد آغوش تابستان؟

خدایا زود بود.

(فریدون مشیری)

/ 5 نظر / 73 بازدید
مهدی

جسارتا یک "رو" قبل از نهفت جا افتاده.

محمدی

بدرود تابستان داغ. به امید دیدار اگر عمری باقی بود در سال 1394

رویگری

شعر زیبای فریدون مشیری هیچگاه کهنه نمی شود. احسنت به حسن انتخاب شما.

شهریاری

همه فصلها زیبایند، اما پاییز فصل دیگری است.

هاشمی

پاییز آمد برای برخی بهاری دوباره است و برای برخی آغاز فصل خزان برای برخی فصل اغاز شاعری است و برای برخی دیگر فصل اغاز سختی و بیداد سرما و تو از کدامین گروهی هستی؟