بوی کاغذ کاهی

     دانش آموزان قدیم با کاغذ کاهی ها رابطه خوبی دارند. بخشی از زندگی آموزشی نسل دهه 50 با کاغذ کاهی سپری شده است. هر وقت عبارت کاغذ کاهی به گوشم می خورد، نا خودآگاه نام محمود بدری معلم ریاضی مان با آن خاطره مزخرفش به ذهنم متبادر می شود. او که حوصله تدریس درس ریاضی را به ما دانش آموزان نداشت؛ همان مقدار اندک قواعد را با کلی منت به ما تعلیم می داد. البته تعلیمی در کار نبود، آزارمان می داد. هر وقت می خواست ما را تحقیر کند، می گفت که: "من وقتی در شهر سبزوار تحصیل می کردم، شبها گچ بر می داشتم و روی آسفالت ریاضی تمرین می کردم؛ همینطور می رفتم بصورت کیلویی کاغذ کاهی می خریدم و تمرینات ریاضی را روی آنها انجام می دادم."

     با این حال در دوره ما کاغذ سفید رفته رفته جای خود را به کاغذهای کاهی داده است. حتی خانه‌ها و بناهای قدیمی و به جا مانده از بام قدیم که دیوارهایشان با کاغذ پوشانده شده بود هم هویتی داشتند که به ما آرامش می‌دادند. هنوز هم جاهای قدیمی محبوبیت بیشتری نسبت به مکان‌های مدرن و لوکس دارند. مثلا" منزل عمه من در شمال بام یا همان منزل مرحوم کربلایی ابراهیم خرمی خیلی زیبا و شیک کاغذ دیواری شده بود. بنایی بسیار باشکوه و زیبا. در مجاورت آن منزل حاج حسین امیدی نیز شبیه به همین منزل بود. اصلا" آدم به مکان‌های قدیمی اعتمادی ناخودآگاه دارد. حس می‌کنی چیزی که با وجود تهدید تیشه‌های ساختمان سازان، مقاومت کرده و هنوز پابرجا و زنده به حیات خود ادامه می‌دهد ارزش اعتماد کردن را دارد. دوست داری هر بار به آن رجوع کنی و در هوایش نفس بکشی. البته دیگر چیزی از منازل قدیمی باقی نمانده است. همان تک و توک هم در حال آوار شدن است. منازلی که اگرچه به مرور زمان از تعدادشان کاسته شده، اما همان تعداد اندک  آنها هنوز هم قبراق و سرحال فراموش شده روزگار می‌گذرانند.

     اما در سوی دیگر کتابفروشی هایی قرار دارند که هنوز هم پر از دفترچه های یادداشت کاهی هستند. دفترچه هایی دست ساز با ظاهری قدیمی برای نوشتن جملات نغز و دلنشین و زیبا و تک بیت های قشنگ. نمی دانم شما هم به این دفترچه ها برخورد کرده اید یا نه؟ به نظر می رسد نسبتی با دفترچه های قدیم زمان ما ندارند. کاغذ های کاهی زمان ما مثل الان ورق هایشان ضخیم نبود، هر وقت می خواستیم غلط هایمان را با پاک کن پاک کنیم، کاغذ ها اینقدر نازک بودند که خیلی زود پاره می شدند. حتی اگر می خواستیم با خودکار روی آنها چیزی بنویسیم، جوهر پس می دادند. 

     یادم می آید دوره راهنمایی که برادرم مهدی خط خوشی داشت، من هم با علاقه خط تحریری را تمرین می کردم، سعی می کردم، روی همین کاغذ کاهی ها با خودکار مشکی؛ شعر و جمله قشنگی بنویسم و این آفریده من زیباتر جلوه کند. حالا هم تنها چیزی که از آن دوره به یادم مانده، همین خط خوشی است که روی کاغذ های کاهی نوشته ام، کاغذهایی که با دستخط برادرم مهدی به عنوان سرمشق به من هدیه می شد.

     بخشی از این خاطرات زیبا و شیرین است، اما خاطرات تلخ و سخت هرگز فراموش نمی شوند، فقط گذر زمان است که دردهای ما را در بستر تاریخ و درست در لحظات وقوع آنها، از ذهنمان پاک کرده است.

/ 4 نظر / 40 بازدید
باران

اگه قالبی انتخاب میکردیم که قسمت like هم داشت..خوب بود چراکه ممکنه نظری برای گفتن نداشته باشیم ولی بخوایم like کنیم.

صبا

سلام آری خاطرات بر جا خواهند ماند چه تلخ چه شیرین همه اش می ماند ... ممنون مرسی...زیبا بود ...ان شاءالله موفق باشید..... یا علی التماس دعا...

elham

سلام و احترام... ببخشید من خ دیر ب دیر ب وبلاگم سرمی زنم... واس همین دیر کامنتتون رو دیدم...ظاهرا پدر و مادرتون فوت شدن...خدا بیامرزدشون...ایشالا روحشون شاد باشه...

غاده

منم یه کم این کاغذا رو یادم هست یادمه تو انباری خونمون یه دفتر کاهی سیصد شایدم بیشتر صفحه ای پیدا کرده بودم و می نشستم ه رروز توش داستان و قصه و رمان های آبکی می نوشتم یادش بخیر یه قسمت از زندگیم رو به یادم آوردید [ناراحت]