مدیریت زمان

     خانواده های امروزی اغلب مبتلا به پدیده تک فرزندی هستند، در مقابل خانواده های دهه 70 و  80 به داشتن دو فرزند گرایش نشان می دادند. هر یک از اینها دچار مشکلاتی هستند. در چنین خانواده هایی عملکرد فرزندان هیچگاه به یکدیگر شباهتی ندارد. یکی در کار و درس لنگ می زند و همیشه تشویق و تهدید برایش لازم است، با این حال او کار خودش را می کند، به هر چه که خود به اجتهاد رسیده باشد، بدان عمل می کند. عصر، عصر دیجیتال و فناوری و دانایی است، فکر می کند که نیازی به ارشاد و راهنمایی ندارد، البته جویای پیشرفت و آراسته به موفقیت های تحصیلی و شغلی است. مدام از آرزوها حرف می زند، این حق اوست؛ آرزو که بر جوانان عیب نیست! پدر و مادر بر درس و مدرسه اش تاکید می کنند، اما کو گوش شنوا! یعنی درس می خواند، اما نمی داند که برای چه می خواند و اصلا" چه جور باید درس بخواند تا حداقل نمره قبولی بگیرد. به همان نسبتی که بیخ ریش پدر و مادر است، آویزان دل پدر و مادر هم هست. بچه ای بسیار آرام، سر به زیر، مبادی به آداب و با محبت است، زحمت او برای پدر و مادر بخاطر سر به هوایی است نه گردن نشان دادن! پدر و مادر نمی توانند چنین صفت مهمی را به راحتی از دست بدهند؛ موضعگیری آنها هم طبیعی و منطقی است. او وقتی در درس پیشرفتی ندارد و پدر و مادر هم بر معلم خصوصی و موارد کمک آموزشی و دروس تقویتی تاکید می کنند، او در وحله نخست با جملاتی قدرشناسانه زحمات والدین را ستایش می کند و می گوید: "نه من خودم می توانم گلیم خودم را از اب بیرون بکشم، باید با یک برنامه ریزی درست و درمون، از همین شنبه کار درس خواندن را شروع کنم، امتحانات شهریور نزدیک است و باید بتوانم این چند درس تجدیدی را پاس کنم."

      شنبه که می شود، برای مدت دو روز با برنامه ریزی بسیار محکم، پیشرفت خوبی دارد، اما هوس گوش دادن به موسیقی، حضور در گیم نت، پیگیری مسائل مورد علاقه اش در اینترنت، چت، ایمیل، وب گردی، فیسبوک و ... مگر می گذارد!!!!!!!!!!!!! او گوشه دل پدر و مادرش است. درد سرش زیاد است، اما او نوجوانی است که هنوز در دبیرستان تحصیل می کند و خیلی زود است که سرش به سنگ بخورد، چون محبتش مانع غرورش می شود. چون گردنش کلفت نیست و می تواند سرش را پایین بیندازد و عذر بخواهد.

     اما در همین خانواده فرزند دیگری حضور دارد از جنس دیگری. او بزرگ منش است و گردن فراز. کارش را همواره بدون تذکر و یاد آوری انجام می دهد. نوع رفتار اجتماعی اش بسیار شبیه به پدر خانواده است؛ حساسیت های او را درک می کند، می داند که پدر و مادر چه چیزی از او می خواهند. در کار خودش هم مجتهد است. تشخیص های درستی دارد، استاندارد های خانواده را به خوبی درک می کند، برای همین اصلا" پدر و مادر سر به سرش نمی گذارند، برای خودش شخصیتی قائل است و مایه افتخار پدر و مادر است.

     دومی همیشه می تواند گلیم خود را از آب بیرون بکشد، البته اولی هم همین طور است، اما دیر به درک شرایط می رسد. پدر و مادر در باره مدیریت زمان به او تذکرات فراوانی می دهند. " پسرم تو باید قدر لحظه لحظه عمرت را بدانی، تو باید از شرایط روز به خوبی استفاده کنی، کسی مخالف تفریحات مورد علاقه تو نیست، اما حداقل 10 درصد از زمانی را که صرف تفریحات می کنی، برای تجدیدی هایت صرف کن. فردا پشیمان خواهی شد. زمان به سرعت در حال گذر است، هر چیزی در ظرف زمانی همان لحظه قابل تعریف است، این لحظه که بگذرد، دیگر متعلق به لحظات پیش و پس نیست. شما برای با ارزش ترین سرمایه زندگی ات، شما برای عمری که به سرعت برق و باد در حال گدر است، هیچ توجهی نشان نمی دهی، مطلقا" برنامه ای نداری؛ درست مثل یخ فروشی که که در ظهر یک تابستان بلند و کشدار اگر همه تلاش خود را صرف فروختن یخ هایش نکند، بزودی همه سرمایه اش را از دست می دهد. تو باید به توانایی هایت ایمان داشته باشی، اگر قدر لحظه لحظه عمرت را ندانی، نه تنها هیچ چیزی بدست نیاورده ای، بلکه از سرمایه هم ضرر کرده ای و ..."

     اینها دیالوگ های خانواده های امروزی است. ما گرفتار فرزندانی هستیم که بیشتر از ما می دانند، اما ما نمی دانیم که آنها از زندگی چه می خواهند! احتمالا" تجربیات ما به درد آنها نمی خورد! آنها ما را متعلق به نسل پیش تعریف می کنند و در عصر دانش و آگاهی سهمی برای ما قائل نیستند! آنها خودشان برای خودشان اند و پدر و مادرها هم نمی توانند بیش از این با آنها یکی به دو کنند و ...

/ 2 نظر / 18 بازدید
هاشمی

این پاراگراف آخری چکیده جامعه شناسی خانواده بود که ما داریم آن را تجربه میکنیم و تجربه ای تلخی است این شکاف نسلها

مهدی

نظرم اونقدر طولانی شد که به شکل پست جدیدی در وبلاگم گذاشتم!