عکس های ماندگار

صدهزاران/ حسین نصرتی   

   از همان موقع که دوربین های دیجیتال وارد بازار شدند، من یک دستگاه دوربین تهیه کردم. از آن سال به اینطرف عکس جایگاه ثابتی در میان خانواده ما پیدا کرده و هر از چند گاهی با مشاهده آنها خاطرات تلخ و شیرین گذشته به یاد می آیند و ما از دیدن کسانی که روزی کنار ما بودند خوشحال می شویم و علاوه بر این غمگین می شویم بخاطر نبودشان در حال حاضر.

   خیلی وقت‌ها با خودم فکر می کنم که اگر همین حالا دستم از دنیا کوتاه شود چه چیزی از من می ماند. منظورم از چه چیزی لباس و اشیای شخصی ام نیست؛ منظورم اثری است که آدم‌ها را به یادم بیاندازد، چیزی که با کار کرده یا نکرده ام در ذهن‌ها باقی مانده باشد.

   ما آدم ها سعی می‌کنیم آدم‌های خوبی باشیم و از خودمان خوبی به یادگار بگذاریم، این وسط خیلی هایمان بدی های مان را پنهان می کنیم توی تنهایی امان و جایی بروزشان می دهیم که کسی نباشد، جایی که کسی نباشد و دوربینی هم حرکاتمان را ضبط نکند.

   برعکسش زمانی هست که خوبی هایمان را جمع می‌کنیم برای وقتی که آدم ها چشم در چشم مان دوخته اند و کلی دوربین جلوی رویمان صف شده.ما قرار است آدمهای خوبی باشیم و عکس ها خوبی مان را به همه مخابره خواهند کرد. یکی از همین چیزهایی که از آدم ها می ماند همین عکس هاست، عکس هایی که زبان دارند و حرف می زنند.

    من گاهی با خودم فکر می کنم بعد از نبودنم با کدام یک از عکس هایم قضاوت خواهم شد، کدام یک از عکس هایم شرح حال مرا به کسی که من را ندیده و با من همنشین بوده می دهد.

    خلاصه که از ما آدم ها گاهی فقط یک فریم عکس به یادگار می‌ماند، عکسی که زبان دارد و حرف می زند. کاش عکسی که قرار است از ما به جا بماند حالش خوب باشد و حال بقیه را هم خوب کند.

/ 0 نظر / 58 بازدید