از ماست که بر ماست

     شب گذشته برای انجام کاری راهی قم شده بودم. از زمانی که حرکتم را به طرف آزاد راه آغاز کردم، با ازدحام خودروها در اطراف جایگاه های بنزین مواجه بودم. این ازدحام خبر از گرانی بنزین در آینده نزدیک می داد.

     برداشت نخست؛ اولین چیزی که به ذهن متبادر می شود این است که تفاوت قیمت یک باک بنزین چقدر است که مردم اینقدر به خودشان سختی می دهند؟

     برداشت دوم؛ متاسف شدن برای مردم نجیبی که برای امرار معاش خود مجبور به تحمل چنین وضعی هستند. مردمی که با تصمیمات مسئولان همراهی می کنند، مردمی که چوب سیاست های غلط گذشته را می خورند. مردمی که همه چیز دارند و برای تامین معیشت سخت خود مجبور به کاری می شوند که سختی هایی دارد.  در حالی که دارنده دومین کشور منابع گازی دنیا، دارنده رتبه سوم منابع نفتی، پنجم منابع کانی و معدنی، هشتمین کشور دارنده اماکن دیدنی و آثار باستانی در زمینه جاذبه توریسم جهانی هستیم، دیدن چنین صحنه هایی تاسف بار است. اگر در هشت سال گذشته قدر ششصد میلیارد دلار درآمد نفتی (معادل نصف درآمد از زمان اکتشاف نفت تا سال 1384) را  می دانستیم الان وضع کشور چنین نبود!

     برداشت سوم؛ جامعه ما یک جامعه "کمبود سالار" محسوب می شود؛ به این معنی، مثلاً اگر سه نفر دور یک میز نشسته باشند که ظرف میوه ای با چهار عدد پرتقال درون آن وجود داشته باشد، هریک از آنها یک عدد پرتقال برمی دارد. در این حالت هیچ کدام از این سه نفر به هیچ عنوان به لذتی که خوردن پرتقال ممکن است داشته باشد فکر نمی کنند و تمام ذهنشان معطوف به این است که هر چه سریعتر پرتقال را بخورند تا بتوانند پرتقال چهارم را زودتر از دو نفر دیگر بردارند. متاسفانه این ویژگی در پرکردن چند لیتر بنزین ارزان تر و خیلی مسائل دیگر نمود دارد.

     برداشت چهارم؛ مربوط به پیش زمینه های فرهنگی است. اساسا" این یک معضلی است که در جامعه ما ریشه دوانده و منحصر به بنزین و مرغ و سبد کالا و... نیست. ممکن است علل مختلفی داشته باشد و فقط به خاطر مشکلات اقتصادی هم نباشد. بسیاری از کسانی که دیشب برای سوخت گیری در صف های طولانی بنزین حضور داشتند، مابه التفاوت ده پانزده هزار تومانی، زندگی اینها را متحول نمی کند. مشکل اینها، غلتیدن در یک فضای ذهنی بیمارگونه است. بر این اساس تغییر فرهنگ سخت تر از ترمیم اقتصاد است. مطمئنا" اگر وضع اقتصادی هم خوب بشود، همین وضع با شدت کمتری ادامه خواهد یافت. فرق یک باک بنزین در تفاوت میان فرهنگ ما می باشد؛ فرهنگی که ما تنها به گذشته آن افتخار می کنیم و دیگران به آینده فرهنگ خود چشم دوخته اند!!!

نتیجه نهایی؛

چون نیک نظر کرد پر خویش در آن دید

گفتا ز که نالیم که از ماست که بر ماست

/ 4 نظر / 36 بازدید
هاشمی

به مرور زمان عبارت مهندسی اجتماعی دارد جای خود را پیدا میکند همه کسانی که به نوعی قدرت را در دست دارند تلاش میکنند با مهندسی اجتماعی اهداف و برنامه های خود را تحقق بخشند و این موضوعی ایت که همه جوامع اتفاق میافتد ایرانی با این موارد از اعتبار خود کاسته است

غاده

سلام ببخشید که بازم مزاحم می شم اما در مورد این مطلبتون باید یه چیزایی بگم هرچند که می دونم شاید خودتون هم بهش رسیده باشید من برداشت سومتون رو اصلا قبول ندارم اقلا در شهرهای کوچیک هنوز اینقده محبت و مهربونی مونده که کسی نخواد به سمت پرتقال آخری حمله ور بشه اما اگه کتاب پایی که جا ماند رو خونده باشید می ترسم با سیاست های غلط مسئولین و تبلیغات نادرست و دور کردن ماها ا زخودمون به جایی برسیم که حسرت یک پر پرتقال یا یک حبه انگور ما را وادارد که به خیلی از چیزها پشت پا بزنیم اگه می بینید مردم برای یه باک بنزین خودشون رو تو زحمت می ندازن بخاطر اینه که فکر می کنن حق اونا پایمال شده چون فکر می کنن فردا روزی از حق اونا کم می شه و به جیب خیلی از مابهترونا سرازیر می شه برای همین می گن تا می تونیم سعی کنیم دولت حقمونو نخوره چون فکر نمی کنن اگه از این حقشون بگذرن در روند زندگیشون تاثیر مثبتی داشته باشه چون با چشم های خودشون تفاوت اقتصادی خودشون رو با مسئولان مملکتی می بینن چون می بینن فقیرترین وزیر ما که اتفاقا همشهری خود ماست700میلیارد ثروت داره یه سوال این ثروتها از کجا اومده؟؟؟؟ ارث پدریه؟ یا....

غاده

ببخشید که رک گفتم به مردم خورده نگیرید به مسئولان مملکتیتون خورده بگیرید اگه می تونید این حرف ها رو جایی بازگو کنید بهشون بگید شاید یه روز دیگه دیر باشه ببنید اینا رو منی می گم که این نظام رو دوست دارم برای رهبرم ارزش قائلم ببنید اونایی که یه کم شک داشته باشن دیگه حق دارن چیا ک نگن

ایوب خجسته

با سلام و خسته نباشید خدمت آقای نصرتی،با نظرات شما موافقم.به راستی چرا؟ با توجه به شغل آتشنشانی اینجانب ذخیره بنزین در زمان گرانی آن درآینده چه حوادث ناگواری را تاکنکن به وجود آورده است....