دروغ به خود

     همیشه توجیه کردن کار ساده ای برای فرار از مشکلات است. همینقدر که بتواند حرف و حدیث های دور و اطرافیانش بابت کاستی و کوتاهی ها در باره مسئولیتی های زندگی اش را کاهش دهد از نظر او قدم رو به جلویی است. اما به ظاهر او رو به جلو حرکت کرده است، اما هیچگاه اینجور نمی شود؛ چرا که توجیه آوردن معمولا" به دروغ آمیخته است. ضرورت های  بیهوده، نگرانی های خانوادگی، مشکلات روحی و روانی و از همه مهمتر دغدغه های مالی و اقتصادی، شاید از مهمترین دلایل توجیهات و به تبع آن دروغگویی هایش باشد. متاسفانه این دروغگویی ها اینقدر تکرار شده که به مرور به ملکه ذهنش در تعامل با دیگران تبدیل شده است. برای دعوت به مراسم شادی که دو سه روز جلوتر دعوتش کرده ای و می دانی که برای حضور در این مراسم حتی کمتر از چند ساعت هم وقت لازم نیست، توجیهات بیهوده ای می آورد که باید زودتر از اینها به من اطلاع می دادید. توجیهاتی که از سر خصومت است و  در قوطی هیچ عطاری یافت نمی شود؛ بویژه که از این دست مراسم ها در طول عمرش شاید دیگر تکرار نشود، اما دلزدگی ها، دشمنی ها، کینه ها و عداوت ها آنقدر در دلش ریشه دوانیده که همه اینها به قاعده زندگی اش تبدیل شده است. اینکه باید به حال این دروغ گفتن و توجیه آوردن  فکری کرد، موضوع دیگری است، اما بین این همه دروغ و توجیه، بدترین و خطرناک ترین آن به نظرم "دروغ به خود" است.

صدهزاران - حسین نصرتی

     دروغ به خود از همین چیزهای عادی زندگی آغاز می شود. خیلی تشخیص آن دشوار نیست. آنقدر به خودمان دروغ می گوییم و آنقدر ذهنمان را به این موضوع درگیر می کنیم که این دروغ گفتن ها روی هم انباشته می شوند و کوهی از بی اعتمادی را برای نزدیکان و آشنایانمان بوجود می آورند. اصلا" همه چیزت را تحت تاثیر قرار می دهد. دنبال آب و نانی، اما خودت را دنبال آب و نان معنوی نشان می دهی. دنبال پول و جمع آوری مالی، اما ظاهرت شبیه کسانی است که انگار به هیچ عنوان پول برایت اهمیتی ندارد. بالای منبر می روی و دیگران را ارشاد می کنی، اما وقتی پای خودت به میان می آید، کلی توجیه برایش می آوری. عمری خودت را متدین نشان می دهی، ولی وقتی به خودت می آیی که اگر در موقعیتی خارج از اطرافت قرار بگیری، آنقدرها هم که فکر می کردی، متدین نیستی. از بسته شدن آب به روی خاندان امام حسین(ع) متاثر می شوی و با کوچک ترین تلنگری اشکهایت جاری می شود، اما به بخاطر خودخواهی از دادن یک لیتر آب به نیازمندی که حق حیات اوست، خودداری کنی.

     بالاخره باید یک روزی آدم با خودش رو راست باشد و طینت اصلی خود را بروز دهد. اینها همه به خاطر شرایط و اقتضائات روزگار است که به سراغ او آمده است. اگر آن روز سنگ ها را با خودش وا بکند، خیلی چیزها فرو می ریزند. به نظرم همان موقع او خوشبخت ترین فرد دور و اطراف خود خواهد بود، البته اگر از این پوسته خارج بشود. در این صورت زندگی بدون حاشیه، بی دغدغه و به دور از دروغ و نیرنگ خواهد داشت. روزی که بفهمد که دیگر عمری از خود سپری شده است و رنجاندن اطرافیان بخاطر خودخواهی هایش بوده است. روزی که ممکن است بپذیرد که واقعا" به چه چیزی اعتقاد دارد؛ از کجا آمده است و قرار است به کجا برود!   

     او مدام به دنبال خاطرات بد و افکار بد در خودش است و به دلیل ناکامی ها و مشکلات شروع به دروغ گویی به خود می کند. چنین فردی اگر قدرت درکش را داشت، عاقبت به خیر می شود وگرنه این حرکت دوار او را به مردابی می برد که بازگشتی برایش متصور نیست. از این دست آدم ها در اطراف ما به ندرت یافت می شود، اما دیگر کاری از دست ما بر نمی آید، آنها شیوه زندگی خودشان را بر مبنای دروغ به خود بنا نهاده اند. ما چه می توانیم بکنیم وقتی از همه راهها برای هدایت او بهره برده ایم؟

/ 1 نظر / 49 بازدید
هاشمی

از ماست که بر ماست دروغ را از همان خردسالی تجربه کردیم و چون واکنش متعارفی ندیدیم برایمان عادی شد و حال که بزرگ شدیم چه توقع داریم که درو نگوییم (اشاره به تربیت مذهبی در زمانه حاضر)