نقطه آرامش

     گاهی اوقات فرصت های خوبی در اختیارمان گذاشته می شود، اگر از اینها استفاده بشود شرایط روحی و روانی خوبی بر زندگی مان حاکم می شود و اگر خواسته یا ناخواسته از کنار چنین فرصتهایی بگذریم موفقیت ها از چنگمان خارج می شوند. کافی است به دور و بر خودمان نگاهی بیندازیم. از دلسوزی هایی که بزرگانمان در ایام نوجوانی و جوانی در حق ما کردند و ما قدرشان را ندانستیم و سر از سرنوشت دیگری در آوردیم تا گزینش های بیهوده ای که با خودسری های مان برای اطرافیانمان ایجاد زحمت و مشقت کردیم. قدری جلوتر در انتخاب مسیر شغلی مان، انتخاب رشته تحصیلی در دبیرستان و پس از آن در دانشگاه. گامهایی جلوتر در موضوع انتخاب همسر و ... همه اینها با انتخاب و گزینش خود ما همراه بوده است. بنابراین ما نمی توانیم در باره انتخاب خودمان گله و شکایتی داشته باشیم.

     اما قدری که جلوتر آمده و وارد مسائل و عناوین اجتماعی می شویم و مثلا" بزرگتر می شویم؛ بر حسب خلق و خویی که داریم نسبت به مسائل دور و اطرافمان واکنش نشان می دهیم. چنین واکنش هایی آثاری در پی دارند. باز هم چون خود ما تصمیم گیرنده ایم، باید واکنش هایمان متناسب با برخوردها باشد، گاهی از کوره در می رویم و یا طرف مقابلمان از کوره در می رود، در این صورت میزان برخوردها دچار شدت و ضعف می شود و دلخوری هایی بوجود می آید و طرف مقابل هم رعایت اخلاقیات را نمی کند و تندخویی می کند و روح و روان ما را متاثر و غمگین می کند. چه باید بکنیم وقتی هر تلاشی می کنیم که او را متقاعد کنیم که اشتباه می کنی! پاسخش را  بدهیم؟ سکوت پیشه کنیم که غمگینمان کرده است؟ یا با او باز هم حرف بزنیم تا بداند چه کرده؟ این غمگینی را ناخواسته بر ما تحمیل کرده است، باید گفتمان کرد تا دلیل دلخوری اش را بگوید و در پاسخ چرایی ما از خودش دفاع کند. خاموشی ما در انزوا، نه تنها درمان نیست، بلکه دردآفرین است. درمان این است که سکوت پسندیده را با سکوت ویران کننده اشتباه نگیریم و مطمئن باشیم که هیچ موقعیتی بدتر از بلاتکلیفی سکوت نابجا نیست.

صدهزاران - حسین نصرتی

     گاهی ما فکر می کنیم اگر حرف بزنیم، اوضاع بدتر می شود، ضعیف یا مغرور نشان داده می شویم و در نهایت با گفتگو همه چیز را بدتر می کنیم. گاهی اوقات احساس می کنیم که در سکوت نوعی قدرت هست که اگر اتفاقی افتاد، می توانیم پشتش پناه بگیریم. اما این یک روی سکه است، بدتر از این چه می تواند باشد؟ بدتر از اینکه این سکوت می تواند ابدی بشود و موضوعی که می توانستیم با ادای یک توضیح ساده حلش بکنیم، اکنون باید تا آخر عمر روی شانه هایمان سنگینی کند!

     همه چیز در همه جا تنها با گفتگو حل و فصل می شود، از اختلافات برادری گرفته تا جنگ های خانمانسوز و بنیان برافکن. ما تا زمانی که گفتگو نکنیم بلاتکلیفی و تردید، نیمی از لحظات زندگی مان را بر باد خواهد داد. این نوع کینه جویی و عدم حل و فصل موضوع، تمرکز و روزمرگی مان را از آن خود می کند و ما را معلق نگه می دارد. درست است که او بر دلمان غمی نشانده و هر چه که نگاه می کنیم و هر چه که به یاد می آوریم، می بینیم شخص مورد نظر اصلا" خیرش به ما نرسیده، و چیزی جز او و غمی که نام او را بر خود داریم مشاهده نمی کنیم. وقتی او را به یادمان می آوریم بی رمق و خسته می شویم، وقتی بدی هایش را به ذهنمان می آوریم، دوست نداریم جز نشستن و فراموش کردن او، کاری انجام دهیم. گاهی در خیالمان با او می جنگیم، گاهی او را تصور می کنیم که پشیمان و غصه دار از ما طلب بخشش می کند، نوشته ها و پیامک های مشترک را در خواب و بیداری دهها بار با او تکرار و بازخوانی می کنیم، همه چیز را بارها و بارها در ذهنمان مرور می کنیم، در حالی که عملا" هیچ چیز را نمی توانیم تغییر بدهیم. انسانی ساکت و غمگین هستیم و به ظاهر حرفی برای گفتن نداریم، اما اصل موضوع همین جاست که همین حرفی که برای گفتن نداریم، آرامشمان را ربوده است. پس تنها راه به آرامش رسیدن، انجام گفتگو و رعایت آداب و موازین اخلاقی و اجتماعی است. حالا اگر طرف مقابلمان از شرایط جدید و بهره مندی از این فرصت طفره رفت، به عزت ما افزوده می شود و حداقل ما از لحاظ روحی و روانی به نقطه آرامش رسیده ایم و احساس رضایتمندی داریم.

/ 6 نظر / 37 بازدید
مهدی

هیچ اختلافی نیست که نتوان با گفتگو حل کرد. تنها کافی است طرف مقابل فرصت گفتگو بدهد و تا پای میز مذاکره بیاید.

محمدی

دست مریزاد. بهره بردیم حسین آفا.

مجتبی

نتیجه گیری پایانی به جذابیت این پست افزوده است.

حسینی

همه جا فقط گفتگو و لاغیر. خداوند این زبان را برای همین به ما داده است.

هاشمی

بعضی مواقع ترجیع میدهیم اصلا صحبتی نکنیم نه اینکه کوتاه بیائیم بلکه گاهی واقعا ارزش پیگیری و به کرسی نشاندن حرف خودت را ندارد و علی الظاهر حق را به طرف بدهیم اما وقتی پای مسائل اساسی و خیلی مهم به وسط می آید دیگر قضیه فرق می کند این را بر اساس ترجه شخصی خودم گفتم که واقعا با 80 درصد مردم ارزش چک و چانه زدن را ندارد و علی الظهار حق را به آنها میدهیم تا جمع کنند و بروند وآ 20 درصد واقعا ارزشمند است که پای میز گفتگو بنشینیم

itbloger

با عرض سلام و ادب و احترام قبل از هر چیز باید بگم که وبلاگ خوب و جالبی دارد. و از مطالب جذابتون استفاده کردم. اگه تونستم بازهم سری میزنم. خوشحال میشم اگه فرصت داشتید یه سری هم به سایت بنده بزنید. نظرتون برام ارزشمند و قابل احترامه ممنون و سپاسگذار -------------- http://www.robotblog.ir سیستم اتوماتیک ارسال نظر گروهی