صدهزاران
صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی بر نخاست ، عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد
 
 

اخبار دیروز را مرور می کردم به بخش سرمقاله های مطبوعات رسیدم، چند نکته در سر مقالات یکی دو نشریه نظرم را بخود جلب کرد؛ نخست بی پروایی نویسندگان آنان بود. مباحث سرمقالات اگر مربوط به مباحث سیاسی و اجتماعی عام باشد، چندان حساسیت کسی را بر نمی انگیزاند، اما اگر مربوط به اشخاص حقیقی باشد، و اگر آن شخص هم دارای پشتوانه مردمی گسترده ای به بزرگی بیش از 15 میلیون انسان عاقل و بالغ و فهمیده و روشن باشد، قدری آدم را ناراحت می کند؛ آنقدر که یکی مثل من مجبور به نقد چنین برخوردهای غیر اخلاقی می شود.

نکته دوم ؛ مطالبی که علیه یک شخص نوشته می شود، چنان بی پروا و عریان است، گو اینکه نویسنده مطلب علیه یک فاسق و جائر و منافق مطلب می نویسد. مثلا" هر کس از جناح حاکم می تواند به راحتی به مردم توهین کند و منتخب بیش از 13 میلیون نفر را دیوانه خطاب کند، لیکن اگر کسی کمترین انتقادی از آنان داشته باشد، به عناوینی چون منافق ، اراذل ، اوباش، مفسد فی الارض و... متهم می شود.

نکته سوم آنکه؛ برشی از سخنان حضرت امام(ره) را بعنوان سند و مدرک بر کف دست می نهند و اعلام می کنند" میزان حال فعلی افراد است" و دیگر به سوابق اشخاص و خدمات آنان به این بهانه که قرائت آنان از تحولات اجتماعی حال حاضر با خوانش آنان متفاوت است، جواز حملات متعدد از رسانه های عمومی و بیت المال را صادر می کنند و از هیچ اهانتی هم فرو نمی گذارند. به نمونه زیر که از سوی آقای حسین شریعتمداری مدیر مسئول روزنامه کیهان نوشته شده توجه کنید و خود قضاوت کنید که ایشان در یک بند نوشته ، آقای میر حسین موسوی را هم متهم می کند و هم تفهیم اتهام. هم محکوم می کنند و هم حکم برای او صادر می کنند.

وی در کیهان دیروز مدعی شده است که علت اقدامات میرحسین موسوی و اطرافیانش از دو حالت خارج نیست: یا آنکه آنان با ابتلا به یک بیماری ،اندیشه و عقل شان را از دست داده اند و یا اینکه ماموریتی برای انجام جنایت داشته اند. شریعتمداری البته احتمال دوم را قوی تر دانسته و ماموریت موسوی را بیرونی شمرده و بر مجازات وی تاکید کرده است. مدیر مسوول کیهان این را هم نوشته است که اسناد ادعایش موجود است. شریعتمداری در بخش دیگری از این یادداشت "جرم"های میرحسین را نیز برشمرده است: " قتل انسان های بی گناه، برپایی آشوب و بلوا، اجیر کردن اراذل و اوباش برای تعرض به جان و مال و ناموس مردم، همکاری آشکار با بیگانگان و ایفای نقش ستون پنجم آمریکا در داخل کشور و دهها جرم مشهود دیگر. جنایات هولناک و خیانت آشکاری که متهمان اصلی آن از جمله موسوی و خاتمی باید در دادگاهی علنی و در مقابل چشم مردم مظلوم و خونخواه پاسخگوی آن باشند."

نکته بعدی؛ با گذشت 20 روز از انتخابات، هنوز سرمقاله نویس محترم جریده کیهان از حس و حال زمان تبلیغات خارج نشده است و انتخابات ریاست جمهوری دهم را بدون کمترین تردیدی یک موهبت الهی می دانند که با آرای 40  میلیونی و حضور 85 درصدی مردم به گونه ای حیرت انگیز به نمایش درآمده است. او بدون کوچکترین اشاره ای به حامیان و هواداران میرحسین موسوی که آنها هم در چنین مشارکتی سهیم هستند و در صورت کسر آن از میزان 85 درصد، این مشارکت به میزان قابل توجهی تنزل می کند، این حضور را مصادره کرده و آن را همچون چماقی بر سر نامزد آنان که چهره واقعی آلودگی و استحاله خویش را طی سالهای متمادی از نگاه مردم پنهان کرده بوده است، می کوبد.

روزنامه وطن امروز ، یکی از روزنامه های نوظهور و حامیان سرسخت دولت در سر مقاله خود این بار به قلم حسین قدیانی فرزند یکی از شهدای دفاع مقدس، با ادبیات دیگری با میر حسین موسوی سخن گفته است: " سرباز انقلاب بودن، لیاقتی می‌خواهد که خدا سعادتش را برای همیشه به آدمی نمی‌دهد. خواه مرجع تقلید باشی، خواه قائم‌مقام رهبری. اما این ننگ را کجا می‌خواهی ببری، آقای نخست‌وزیر دوران جنگ، که همه قاتلان پدر من و تمام دشمنان شهدا پشت شما درآمده‌اند؟ همان منافقینی که در مرصاد نقشه فتح تهران را کشیده بودند، این روزها با تو ابراز همدردی می‌کنند! فرح پهلوی و فرزند شاه مخلوع را با تو چه نسبتی است؟ چه شده که شیمون پرز به طرفداری از تو برخاسته؟ ما یک «خودی» داریم و یک «غیر خودی» و این وسط هستند کسانی که نقششان بیشتر از «نخودی» نیست. نخودی‌ها نه به سکوت‌شان اعتباری هست نه به فریادشان. این ننگ را به کجا می‌خواهی ببری، آقای نخست‌وزیر دوران جنگ! تو امروز رایحه دوران امام را می‌دهی یا بوی خباثت‌های شیطان بزرگ را؟ تو امروز، چیزی از دیروز خود باقی نگذاشتی. آمریکا، انگلیس و اسرائیل، آنقدر از تو خوبی دیده‌اند که گناه با امام بودنت را و گناه انقلابی بودنت را و گناه 8 سال نخست‌وزیری دوران جنگت را بخشیده‌اند. از نظر اوباما تو دیگر پاک پاکی!...

اینها نمونه ای بودند از مطالب گسترده ای که این روزها نثار کسی می شود که نه قلمی دارد ، نه رسانه ای ، نه یاری که با او مشورت کند و نه ... به نظر شما ریشه چنین اهانتهایی چیست؟ آیا جز تحمل نکردن مخالف است. متاسفانه هر مخالفتی را ضد انقلاب و ضددین و ضد ولایت تعبیر می کنیم و اجازه نفس کشیدن به او نمی دهیم ، متاسفانه این نوع برخوردها در جامعه ما نهادینه و به یک فرهنگ تبدیل شده است. از نظر هواداران موسوی ، او همه حجت انقلابی بودن و خط امامی بودن آنهاست. چطور عده ای اجازه می دهند دایره انقلاب اینقدر محدود شود که حتی موسوی هم در آن جا نشود!

درست است که انتخابات تأیید شد اما بسیاری همچنان بر این باورند که انتخابات سالم نبوده یا حداقل در صحت آن شک دارند. اگر واقعا معتقدیم مردم صاحبان این انقلابند باید صاحبان انقلاب از اثربخشی حقوق خود مطمئن شوند. آیا موسوی جز این حرفی زده است؟ آیا رفتار موسوی غیر از سخن مردم است؟ آیا ما توانستیم مردم را قانع کنیم؟ آیا به سؤالات و شبهات مردم پاسخ دادیم که چنین بی پروا به نامزد بخش عظیمی از مردم شریف کشور می تازید؟ اگر مردم را قانع کردیم، قانع کردن موسوی هیچ کاری ندارد، او هم جزو همین مردم است و خود بخود قانع می شود.

به این نکته توجه کنیم که نقطه اتکاء و سرمایه کشور همین مردمند ؛ چه موافق ما باشند و چه مخالف ما، و وای به روزی که مسئولان به آن پشت کنند. ظاهرا سرمقاله نویسان محترم روزنامه ها فراموش کرده اند از موضع گیری صریح و علنی چند تن از اعضای شورای نگهبان در دفاع از محمود احمدی نژاد که نقض آشکار بیطرفی است، سخنی بگویند. ظاهرا" برایشان سخت است از موضع گیری غیر بیطرفانه و منفعل صدا و سیما بنویسند. از فتنه انگیزی و تحریک احساسات سایتهای خبری تندروی خود بگویند. از تخریب اعتماد مردم به دولتهای پیشین نظام توسط آقای احمدی نژاد بنویسند. از مداخله بی مورد و غیر مدبرانه بسیج در درگیری ها که موجب سلب اعتماد مردم نسبت به ابن نهاد مردمی شد، سخنی بگویند. از پرونده سازی و موضع گیری تند و خشن علیه میرحسین موسوی که موجب شد تا تمام عناصر مخالف پشت سر او اجماع کنند، نیشتری بخود بزنند و آنگاه ادعا کنند که تو در دامن دشمن افتادی! 

نکته پایانی آنکه ، طبق اصول جامعه شناسانه ، هیشه ریشه بحرانها در دست کسانی است که صاحب قدرتند و هیچ نقدی را هم تحمل نمی کنند و حتی انتقادات و شبهات را هم بدون پاسخ می گذارند.

[ یکشنبه ۱٤ تیر ۱۳۸۸ ] [ ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ ] [ حسین نصرتی ]
درباره وبلاگ
حسین نصرتی
نامم حسین است، چون سیزدهم محرم متولد شده ام، رشته تحصیلی ام ارتباطات، کارم نیز در ارتباط با خبر است. مشی زندگی و افکار و اعتقاداتم مبتنی بر اصل میانه روی است؛ چنانکه حضرت علی(ع) می‌فرمایند: میانه روی در کارها را دریاب؛ زیرا کسی که از میانه روی برگردد، ستم کند و کسی که آن را فرا گیرد به عدالت رفتار کند. از طرفی به این سخن آن حضرت (ع) نیز ایمان دارم که می‌فرمایند: درآنجا که باید سخن گفت، خاموشی سودی ندارد و آنجا که باید خاموش ماند، سخن گفتن خیری نخواهد داشت. مطالب من در زمینه های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و...ارائه می‌شوند. گاهی اوقات تحلیل می کنم، گاهی انتقاد، گاهی هم دفاع و گاهی نیز سکوت. معتقد به نظام جمهوری اسلامی ام و خود را موظف به تعالی ایران می دانم. اگر هم نقدی می‌کنم، برای دلسوزی و حفظ آن است. تلاشم آنست تا در این وبلاگ برای دلم بنویسم و هیچوقت فکر و تحلیلم را به کسی تحمیل نکنم.

آرشيو وبلاگ
صفحات وبلاگ
RSS Feed