صدهزاران
صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی بر نخاست ، عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد
 
 

من چندان تلویزیون تماشا نمی کنم، بعضی مواقع بصورت گذری و بالاجبار برخی اخبار به گوشم می خورد. به برنامه های خبری صدا و سیما هم چندان علاقه ای ندارم، معتقدم اخبار را آنگونه که روی داده است؛ همچون سایر رسانه ها منتشر نمی کند. آنها دائما در طول 30 سال گذشته خطی را در اخبار خود پیگیری کرده اند که هر حادثه ای را به توطئه بیگانگان و بدخواهان، عوامل خارجی، تبلیغ رسانه های بیگانه، دستهای پشت پرده استکبار جهانی، عوامل صهیونیستی و ... ربط داده اند و می دهند و آدمی را کلافه می کنند. بالاخره ما چه وقت به مرحله تثبیت می رسیم که از شر چنین عواملی راحت بشویم و خودمان باشیم تا خودمان جامعه خود را مهندسی و مدیریت کنیم!

یادداشت چند روز قبل در نقد عملکرد صدا و سیما بود، بنا نداشتم باز هم در این مورد بنویسم، اما امروز در منزل ناخواسته گزارشهایی از تلویزیون دیدم که تحمل آن برایم سخت بود. در حال حاضر هر خبری که در ارتباط با حوادث جاری کشور از تلویزیون پخش می شود ،بعید است واژه آشوبگر و اغتشاشگر در آن گنجانده نشده باشد. هر خبری که تولید می شود ، نهایتا" تقصیر متوجه کسانی است که در اعتراضات خیابانی حضور می یابند.

صدا و سیما همواره عقب تر از زمان خود حرکت می کند، آنالیز رویدادها و حوادث جاری کشور را از دست می دهد، به نظر می رسد مدیران و گزارشگران آنها در میان مردم نیستند، معترضان خیابانی خود گزارشگرانی هستند که با ابزار و لوازم ابتدایی همچون موبایل، تصاویری را به شبکه های خبری جهان ارسال می کنند تا دیگران اعتراض آنها را بشنوند و متاسفانه مسئولان  صدا و سیما در این میان غایبند و در خواب. آنها دهه 60 را با دهه 80 مقایسه می کنند و حوادث آن زمان را با حوادث حال حاضر شبیه سازی می کنند. آنها انگار نمی دانند که مردم ما فهیمند و عاقل و تحلیلگر و نیازی به تفاسیر سطحی آنان ندارند. تصور کنید مریضی را که باید تغذیه شود تا زنده بماند؛ این مریض در حالیکه علاقه و اشتهایی به صرف غذا ندارد، اطرافیانش به زور اندک غذایی را در حلق او فرو می کنند. حکایت صدا و سیمای ما هم چنان است که اخبار و تحلیلهای سطحی خود را به زور می خواهد به مخاطبان خود القاء کند.

مردم ما بخوبی آگاهند که معترضان خیابانی برای احقاق حقوق خود پای در خیابانها گذاشته اند، آنها این احساس را دارند که رای شان بحساب نیامده است، آنها انسانهای آگاه و حقیقت جویی هستند که اگر رفع شبهه شود، آرام می شوند و دست از اعتراض برمی دارند. حساب آنان هم از گروهی که از آنها بعنوان اراذل و اوباش نام برده می شود جداست؛ کما اینکه رهبری انقلاب هم در خطبه های نماز جمعه پیشین بر این موضوع تاکید کردند.

کسانی که هوادار مهندس موسوی اند ، معمولا" در اعتراضات با سکوت و متانت، به دنبال خواسته های خود هستند و از اغتشاش و آشوبگری می پرهیزند. علاوه بر هواداران نامزد منتقد، نیروهای یگان ویژه نیروی انتظامی، نیروهای امنیتی و اطلاعاتی و گروهی شبه نظامی و لباس شخصی هم در سطح خیابانها حضور دارند. بدنبال تلفات اخیر بویژه در شنبه گذشته، رئیس پلیس تهران اظهار داشته است که هیچ یک از ماموران پلیس به تجمع کنندگان شلیک نکرده اند. او در ادامه افزوده است که ماموران پلیس کاملا" آموزش دیده و ورزیده اند و در اینگونه موارد فقط از ابزار ضد اغتشاش برای مواجه با آشوبگران استفاده می کنند و ماموران به هیچ عنوان اجازه استفاده از سلاح گرم را ندارند. با این اظهارات باید مسببان تلفات 30 خرداد را در جای دیگری جستجو کرد، اگر لباس شخصیهای حاضر هم مرتکب چنین اقدامی نشده باشند، احتمالا" افراد فرصت طلبی که بدنبال آشوبند، از سلاح گرم استفاده کرده اند. با این توصیف افراد فرصت طلب هیچگونه ارتباطی با کمپین مهندس موسوی ندارند و این البته حق آحاد شهروندان است که از دولت و نیروی انتظامی و دستگاههای امنیتی و اطلاعاتی بخواهند؛ چرا در مواجهه با افرادی که خسارات شدیدی به اموال خصوصی و عمومی وارد می کنند و مرتکب جنایت می شوند، در گذشته و حال حاضر ضعیف عمل کرده اند و قادر به شناسایی و دستگیری آنها نبوده اند؟

از طرفی با نگاهی به ریشه های این بحران متوجه می شویم که طبق اصل 27 قانون اساسی، برگزاری تجمعات بدون حمل سلاح آزاد است و دستگاههای ذی ربط همچون وزارت کشور باید به چنین تجمعاتی مجوز بدهند. پرسش این است؛ چرا به رغم درخواست مهندس موسوی و مجمع روحانیون مبارز تهران، وزارت کشور در صدور مجوز تنگ نظری کرد تا اعتراضات خیابانی گسترش پیدا کند؟

بهتر است صدا و سیما منصفانه به ریشه های چنین بحرانی توجه کند. مسئولان صدا و سیما بدانند که وظیفه هر فرد و گروهی در شرایط حاضر دعوت به آرامش است، معترضان خیابانی همانهایی هستند که حماسه 22 خردد را آفریدند و برخی از افراد از میزان کلی آرای آنان بهره بردند و سپس آنها را تحقیر کردند و تعابیر ناروایی در حق آنها بکار بردند. حال اهداف طراحان و برنامه سازانی که از چند شب پیش با پخش تصاویری از دهه 60 که در آن اعضای سازمان مجاهدین خلق دست به سلاح بردند و به عملیات نظامی در سطح شهرها دست زدند، چیست؟ اساسا" آیا چنین تطبیقی قیاس صحیحی است؟ برای بینندگانی که خاطرات آن زمان را به یاد دارند، دیدن چنین تصاویری این امر را مشتبه می کند که طراحان چنین برنامه هایی بدنبال القای این مطلب هستند که میرحسین موسوی همانند رهبران سازمان مجاهدین خلق است و معترضان همان منافقان 28 سال پیش و طرفداران نامزد پیروز ریاست جمهوری هم همان مردمی اند که از اسلام و انقلاب دفاع کردند.

مسئولان صدا و سیما به نقدهای حاضر جامعه توجه کنند و رویه خود را تغییر دهند. یادمان باشد که جوانان امروزی که در خیابانها در پی خواسته های خود هستند، طرفدار نظام جمهوری اسلامی اند و البته هیچ ذهنیتی هم از دهه 60 ندارند و شبیه سازی آن دوران با وضعیت حال حاضر هم نه ممکن است و نه عقلانی و البته نوعی اهانت به جوانان کشورمان تلقی می شود. از خواب گران بیدار شوند و چشمانشان را باز کنند و طور دیگری ببینند.

[ سه‌شنبه ٢ تیر ۱۳۸۸ ] [ ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ ] [ حسین نصرتی ]
درباره وبلاگ
حسین نصرتی
نامم حسین است، چون سیزدهم محرم متولد شده ام، رشته تحصیلی ام ارتباطات، کارم نیز در ارتباط با خبر است. مشی زندگی و افکار و اعتقاداتم مبتنی بر اصل میانه روی است؛ چنانکه حضرت علی(ع) می‌فرمایند: میانه روی در کارها را دریاب؛ زیرا کسی که از میانه روی برگردد، ستم کند و کسی که آن را فرا گیرد به عدالت رفتار کند. از طرفی به این سخن آن حضرت (ع) نیز ایمان دارم که می‌فرمایند: درآنجا که باید سخن گفت، خاموشی سودی ندارد و آنجا که باید خاموش ماند، سخن گفتن خیری نخواهد داشت. مطالب من در زمینه های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و...ارائه می‌شوند. گاهی اوقات تحلیل می کنم، گاهی انتقاد، گاهی هم دفاع و گاهی نیز سکوت. معتقد به نظام جمهوری اسلامی ام و خود را موظف به تعالی ایران می دانم. اگر هم نقدی می‌کنم، برای دلسوزی و حفظ آن است. تلاشم آنست تا در این وبلاگ برای دلم بنویسم و هیچوقت فکر و تحلیلم را به کسی تحمیل نکنم.

آرشيو وبلاگ
صفحات وبلاگ
RSS Feed