صدهزاران
صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی بر نخاست ، عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد
 
 

به اذعان اکثر کارشناسان فوتبال، تیم ملی کشورمان در این دوره از رقابتهای جام جهانی در راحت ترین گروه قرار گرفته بود و در هیچ دوره ای شرایط مطلوب این دوره وجود نداشته است. تیم ملی کشورمان در آخرین ایستگاه مسابقات جام جهانی این دوره، حداقل به یک برد نیازمند بود، اما این اتفاق نیفتاد و تیم ملی کشورمان از حضور در بزرگترین رویداد ورزشی باز ماند.

مسئولان ورزش کشور و مدیران فدراسیون فوتبال بسیار خوش شانس بودند که آخرین بازی این گروه بین عربستان و کره در ساعات پایانی شب انجام شد و فردای آن روز (پنجشنبه) ورزشی نویسان نتوانستند در این خصوص مطالبی را بنویسند و روز جمعه نیز در پی پنجشنبه فرا رسید و موضوع به فراموشی رفت.

علاوه بر آن باز هم مدیران ورزشی بسیار خوش شانس بودند که عدم صعود به جام جهانی در کوران رقابتهای انتخابات ریاست جمهوری به محاق فراموشی رفت. بدون شک عدم راهیابی تیم ملی فوتبال کشورمان علاوه بر عقب ماندگی فوتبال ملی، باعث سرخوردگی و جریحه دار شدن غرور ملی مردم کشورمان شد. نمونه عقب ماندگی فوتبال و بهترین مصداق را می توان در عدم صعود تیم ملی چین به رقابتهای جام جهانی 1998 فرانسه و  درجازدن فوتبال این کشور و در پی آن ، عدم بازسازی این تیم برای دوره های بعدی جام جهانی دانست.

آنچه باعث ناکامیهای تیم ملی در چند سال گذشته شده است، بیشتر به خاطر بی ثباتیهای مدیریتی حاکم بر سیستم اداره کشور است که به ورزش نیز سرایت کرده است. قبل از سوت داور در آخرین بازی جام جهانی 2002 ، محمد دادکان رئیس وقت فدراسیون فوتبال از سوی مدیران دولت نهم برکنار شد ، چون تیم ملی نتوانست به دور دوم صعود کند. اما اکنون چه؟ در زمانی که سازمان تربیت بدنی، محمد دادکان را برکنار کرد ،تیم ملی ایران در رده‌بندی فیفا جایگاه پانزدهم را داشت ، اما در آخرین رده‌بندی اعلام شده از سوی فیفا تیم ملی ایران در حال حاضر در رتبه 53 جهان ایستاده است.

 گناه ما چیست که باید افراد بی کفایت اینگونه ورزش ما را مدیریت کنند و با احساسات جوانانمان بازی کنند؟ یادمان باشد حقایق برای همیشه پنهان نمی ماند. اگر سیر ناکامی های ورزش کشور را دنبال کنیم و دلایل آن را پیگیری کنیم باید این چند سال اخیر را به عنوان دوران رکود ورزش تلقی کنیم. مگر ما در المپیک پکن چه کار کردیم؟ مسابقات کشتی اخیر که در تهران برگزار شد، یادتان هست که بر سر فردین معصومی چه آمد؟ اگر برنامه ریزی لیگ فوتبال دقیق بود و چرخ لیگ برتر فوتبال همچنان بر پاشنه می چرخید و در فواصل مختلف به خاطر بازی هایی که اصلا سودی برای تیم ملی نداشت تعطیل نمی شد، الان هم در جام جهانی بودیم و هم باشگاههای ما در تورمنتهای آسیایی به نتایج مطلوبی دست یافته بودند. فوتبال ازبکستان چند سال است که در سطح آسیا مطرح شده است؟ آنها کجایند و ما به کجا رسیدیم؟ عربها با این فوتبال چه می کنند؟ چرا سیاست باید وارد انتخاب مدیران عامل باشگاهها و مربیان تیم ملی شود ؟

یادم هست قبل از انتخابات، آقای احمدی نژاد گفت در طول چهار سال گذشته برابر همه 26 سال مدال آورده ایم. آدمی می ماند که به چه چیزمان باید بنازیم؟ کدام موفقیت و کدام مدال؟ آقای احمدی نژاد آنقدر به فوتبال علاقمند است که در همین دوره از بازیهای مقدماتی جام جهانی برای تماشای فوتبال ایران و عربستان به ورزشگاه آزادی آمد. خیلی از کارشناسان و آگاهان سیاسی ، این حرکت وی را به تبلیغات زود هنگام ریاست جمهوری ارتباط دادند. وی حتی پس از انتخابات اخیر در توجیه شکست رقیب خود و ناراحتی هواداران او، "رقابت انتخاباتی را به مسابقه فوتبال تشبیه کرد که در آن تیمی می بازد و هوادارانش ناراحت می شوند و تیمی می برد و طرفدارانش خوشحال." با این تفاسیر باید بپرسیم فوتبالمان سیاسی شده است یا سیاستمان فوتبالی؟ چرا مسائل سیاسی را اینقدر در موضوع ورزشمان دخالت می دهیم؟ چرا گرایشهای سیاسی بر تخصصهای ورزشی در انتخاب مدیران و مربیان فائق می آید؟

خوب وقتی ورزش ما اینقدر در عزل و نصب ها سیاسی عمل می کند، اگر روزی ملی پوشانمان از نماد یکی از نامزدها به نشانه اعتراض به وضع موجود استفاده می کنند، نباید آنها را شماتت کنیم. چطور می شود بزرگان ما به مقوله ورزش بعنوان یک پتانسیل سیاسی برای پیشبرد اهداف خود نگاه می کنند ، اما جوانان ما چنین نکنند؟ اگر موضوعی بد است باید برای همه بد باشد و اگر خوب است باید برای همه خوب باشد.

جالب است بدانید که بدنبال استفاده از مچ بند سبز از طرف برخی از بازیکنان تیم ملی فوتبال کشورمان در مسابقه روز چهارشنبه ، روزنامه دولتی ایران مدعی شد یک عضو جبهه مشارکت با پرداخت پول ، بازیکنان تیم ملی را به این کار ترغیب کرده است! اگر توجه کنیم کسانی مبادرت به این کار کرده بودند که از لحاظ مالی به جهت حضور درازمدت در باشگاههای طراز اول جهانی از لحاظ مالی بسیار متمول هستند ، حال چگونه است بازیکنی که دارای ثروت افسانه ای است برای رسیدن به مبلغ ناچیزی ، تن به انجام چنین کاری بدهد؟ بهتر است کارشناسان غفلت نکنند و به جنبه های فنی و اساسی موضوع توجه کنند و شاید همین موضوع نهیبی باشد تا مدیران دستگاه ورزش کشورمان از عزل و نصبهای سیاسی در تیمها و باشگاههای ورزشی دست بردارند.

در این دوره از انتخابات ریاست جمهوری محسن رضایی نسخه های خوبی برای ورزش ارائه کرد، بد نیست مدیران دولت دهم به برنامه های ایشان رجوع کنند و از آنها بهره ببرند. از برنامه های او تاسیس وزارت ورزش بود تا از رهگذر آن، وزیر مربوط به نمایندگان مردم در مجلس پاسخگو باشد و علاوه بر آن وی اعتقاد داشت، مدیران ورزش باید دارای تخصص ورزشی باشند نه گرایشهای سیاسی.

به هر حال باید ورزش از چهره‏های سیاسی و وابسته به جریان‏های سیاسی به عنوان تصمیم گیرندگان یا مجریان تصمیمات سیاسی تصفیه شده و همانگونه که حق و عدالت حکم می‏کند، ورزش و بخش‏های مرتبط با این حوزه حساس به اهلش سپرده شود.

[ یکشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸۸ ] [ ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ ] [ حسین نصرتی ]
درباره وبلاگ
حسین نصرتی
نامم حسین است، چون سیزدهم محرم متولد شده ام، رشته تحصیلی ام ارتباطات، کارم نیز در ارتباط با خبر است. مشی زندگی و افکار و اعتقاداتم مبتنی بر اصل میانه روی است؛ چنانکه حضرت علی(ع) می‌فرمایند: میانه روی در کارها را دریاب؛ زیرا کسی که از میانه روی برگردد، ستم کند و کسی که آن را فرا گیرد به عدالت رفتار کند. از طرفی به این سخن آن حضرت (ع) نیز ایمان دارم که می‌فرمایند: درآنجا که باید سخن گفت، خاموشی سودی ندارد و آنجا که باید خاموش ماند، سخن گفتن خیری نخواهد داشت. مطالب من در زمینه های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و...ارائه می‌شوند. گاهی اوقات تحلیل می کنم، گاهی انتقاد، گاهی هم دفاع و گاهی نیز سکوت. معتقد به نظام جمهوری اسلامی ام و خود را موظف به تعالی ایران می دانم. اگر هم نقدی می‌کنم، برای دلسوزی و حفظ آن است. تلاشم آنست تا در این وبلاگ برای دلم بنویسم و هیچوقت فکر و تحلیلم را به کسی تحمیل نکنم.

آرشيو وبلاگ
صفحات وبلاگ
RSS Feed