صدهزاران
صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی بر نخاست ، عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد
 
 

تحریک در هر مورد نتایج مثبت و منفی در پی دارد. تحریک اگر معادل واژه تحقیر در نظر گرفته شود، بلای خانمان سوزی است که خشم و نفرت می آفریند. در این یادداشت به دنبال ریشه یابی موضوع اعتراضات مردمی در خیابانها هستم.

بی شک یکی از ریشه های بروز چنین حوادثی مواضع و سخنان تحریک آمیز آقای احمدی نژاد به ویژه در سخنرانی خود در جمع هوادارانش در میدان ولیعصر و کنفرانس خبری خود در روز یکشنبه گذشته می باشد.

وی در کنفرانس خبری خود انتخابات را به یک مسابقه فوتبال تشبیه کرد و مردم را تماشاچیان آن مسابقه توصیف کرد. او در ادامه سخنان خود افزود؛ بالاخره پس از هر مسابقه ای طرفداران یک تیم از باخت و شکست ناراحت می شوند و واکنش نشان می دهند. او در ادامه در همین کنفرانس خبری کسانی را که به عنوان اعتراض به خیابانها می آیند را "خس و خاشاک" و چون گَردی بی‌اثر توصیف کرد و از خبرنگاران خارجی خواست تا برای دیدن مردم واقعی ایران در میدان ولیعصر تهران که هوادارانش برای جشن پیروزی گرد هم آمده بودند، بروند. او البته در همین مکان سخنان مشابهی را بر زبان آورد و باعث تحریک احساسات هواداران نامزد رقیب این دوره از انتخابات شد.

در سخنان و تحریکات محمود احمدی نژاد چند نکته قابل توجه است؛ نخست آنکه او جمعیت حاضر در میدان ولیعصر تهران را مردم واقعی خواند ، معنی این سخن او آن است که جمعیت میلیونی مردمی که از میدان فردوسی تا میدان آزادی در غروب روز 25 خرداد راهپیمایی آرامی را ترتیب داده بودند ،جزو مردم ایران نیستند ، بلکه آنان "خس و خاشاکند". رئیس جمهوری با این سخنان بخشی ار مردم را تحقیر و تهدید کرد. پرسش اساسی این است که آیا این جمعیت میلیونی هم خس و خاشاک هستند؟ پس سوگند ریاست جمهوری که در آن بر حفظ جان و مال و ناموس مردم ایران تصریح شده است، چه می شود؟ چطور می شود آرای این خس و خاشاک در مجموع مشارکت 85 درصدی در نظر گرفته می شود، اما در جایی که باید به عزت و کرامت آنها احترام قائل شد و از آنان تجلیل کرد، تحقیرشان بکنیم؟ این توهین ها را خیلی از مردم و کارشناسان سیاسی و شخصیتهای نظام بر نتافتند.  

پس از انتخابات انتظار می رفت آقای احمدی نژاد با تجلیل از تمامی مردم ایران که چنین مشارکتی را رقم زده بودند سخن بگوید و در پی آرامش و امنیت برآید، متاسفانه او نه تنها چنین نکرد بلکه با کوفتن بر طبل پیروزی ، سخنان تحریک آمیزی علیه هوادران رقیب بر زبان آورد که به عنوان یکی از ریشه های چنین اعتراضات خیابانی تلقی می شود.

از دیگر ریشه های آن می توان به قطع سیستم پیامک ، قطع تلفن همراه در برخی از مناطق تهران، اختلال در مخابرات و ارتباط تلفنی با برخی از شهرستانها، اختلال شدید اینترنت ، فیلترینگ سایتهای خبری و ... اشاره کرد. این اقدامات باعث شده است تا ذهن شهروندان و مردم به سوی پدیده تقلب جلب شود و دولت برای رفع این ذهنیتها و سوء تفاهمات نباید دست به چنین اقداماتی می زد. من در جایی خوانده بودم آقای احمدی نژاد در یکی از سخنرانیهایش گفته بود  "حتی مردم آمریکا هم اگر به اطلاعات آزاد دسترسی داشته باشند، صالحان را انتخاب خواهند کرد" حال پرسش من این است که چرا آنچه را برای دیگران بعنوان شاخص برگزاری انتخابات سالم تعریف می کنیم، مردم کشور خود را از داشتن چنان حقی محروم کنیم؟  اینگونه اقدامات آیا تنها برای "خس و خاشاک" است؟ چه شده است تا زمانیکه همه چیز بر وفق مرادمان بود ، این مشارکت را حماسه میلیونی مردم نامیدیم ، اما وقتی با مردم معترض مواجه شدیم ، آنها را امریکایی و وابسته به غرب و اراذل و اوباش خطاب می کنیم. چه شده است که از آن همه شور مردمی به یکباره شورشی ساختیم؟

بر زبان آوردن چنین سخنانی و استفاده از چنین تعابیری، واکنش‌های منفی گسترده‌ای را در سطح جامعه موجب شده است، از کسی که 4 سال سکان اجرایی کشور را در دست دارد، بروز چنین رفتارهای احساسی که همانند یک پیروزی در مسابقه فوتبال می باشد، بعید است!

همه مردم از آقای احمدی نژاد انتظار داشتند با سخنانی نرم و آرام و متین از هر سه نامزد و هوادارانشان دلجویی کند و ذائقه شیرین حضور حداکثری مردم را بکام آنان تلخ نکند و آنها را هم در این پیروزی سهیم کند، متاسفانه وی علنا" هواداران رقیب خود را تحریک کرد. علاوه بر آن سخنان وی علیه رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام و رئیس مجلس خبرگان رهبری و سکوت او بهنگام توهین هواداران، نوع دیگری از تحریک محسوب می شود.

راهپیمایی روز دوشنبه در آرامش کامل برگزار شد، در حالیکه مجوزی از سوی وزارت کشور برای انجام چنین راهپیمایی صادر نشده بود، بیانیه وزارت کشور معترضانی را که با کمال آرامش راهپیمایی می کردند را آشوبگر نامید. مسئولان این وزارتخانه می توانستند با دادن مجوز ،حساب آشوبگران را از طرفداران کاندیداها جدا کرده و زمان و مکان اعتراض را محدود به ساعت و مکان مجوز نمایند که متاسفانه باز هم دچار خطا شدند.

در طول این مدت شخصیتهای بسیاری به نوع رفتار تحریک آمیز آقای احمدی نژاد معترض بودند، یکی از آنان محسن رضایی نامزد متین و منطقی و معقول بخشی از جریان اصولگرایی بود. محسن رضایی، روز گذشته با صدور پیامی ضمن دعوت مردم و نیروهای انتظامی به آرامش، از برخی مسئولان کشور خواست از بکارگیری کلمات و جملات تحریک‌آمیز که موجب خشم و عصبانیت مردم می‌شود، پرهیز کنند.

در روزهای گذشته حوادث ناگواری در سطح جامعه اتفاق افتاد که با تعریف تئوریک مسئولان از مردم و نوع رابطه آنان با حاکمیت سازگار نبود، در این شبها به اموال عمومی خسارات زیادی وارد شد، تعدادی از هموطنانمان کشته و مجروح شدند ، نوعی یاس بر دلهای مردم مستولی شد، بسیاری از مشاغل دچار رکود شدند، بزرگداشت روز مادر که سالی یکبار روی می دهد و جامعه می توانست از این ظرفیت برای انس و الفت و مهربانی خانواده ها بهره گیری کند ، در هیاهوی اعتراضات خیابانی گم شد، مردم به حاکمان خود بدبین شدند، وجهه نظام در عرصه بین الملل دچار خدشه شد ، این اتفاق ناگوار قدرت چانه زنی دولت را در مسائل مهم بین المللی و منطقه ای کاهش داد و ... اینها خساراتی است که مربوط به گفتار ماست ، اگر بخواهیم هزینه کردار را نیز بدان بیفزاییم، باید بنشینیم و بحال خود بگرییم. در حال حاضر که این یادداشت را می نویسم، صدای بوق ممتد اتومبیلها و همهمه عبوریها از خیابان آزارم می دهد، تا کی باید چنین وضعی را تحمل کنیم؟ راستی مسبب این وضعیت کیست؟ خدا بخیر بگذراند.

[ چهارشنبه ٢٧ خرداد ۱۳۸۸ ] [ ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ ] [ حسین نصرتی ]
درباره وبلاگ
حسین نصرتی
نامم حسین است، چون سیزدهم محرم متولد شده ام، رشته تحصیلی ام ارتباطات، کارم نیز در ارتباط با خبر است. مشی زندگی و افکار و اعتقاداتم مبتنی بر اصل میانه روی است؛ چنانکه حضرت علی(ع) می‌فرمایند: میانه روی در کارها را دریاب؛ زیرا کسی که از میانه روی برگردد، ستم کند و کسی که آن را فرا گیرد به عدالت رفتار کند. از طرفی به این سخن آن حضرت (ع) نیز ایمان دارم که می‌فرمایند: درآنجا که باید سخن گفت، خاموشی سودی ندارد و آنجا که باید خاموش ماند، سخن گفتن خیری نخواهد داشت. مطالب من در زمینه های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و...ارائه می‌شوند. گاهی اوقات تحلیل می کنم، گاهی انتقاد، گاهی هم دفاع و گاهی نیز سکوت. معتقد به نظام جمهوری اسلامی ام و خود را موظف به تعالی ایران می دانم. اگر هم نقدی می‌کنم، برای دلسوزی و حفظ آن است. تلاشم آنست تا در این وبلاگ برای دلم بنویسم و هیچوقت فکر و تحلیلم را به کسی تحمیل نکنم.

آرشيو وبلاگ
صفحات وبلاگ
RSS Feed