صدهزاران
صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی بر نخاست ، عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد
 
 

غروب دیروز نامه هاشمی رفسنجانی رئیس مجلس خبرگان رهبری و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام خطاب به رهبری نظام منتشر شد. هاشمی رفسنجانی در این نامه خواهان دخالت او در باره اتهامات محمود احمدی نژاد به خود و خانواده اش در مناظره 13 خرداد با میرحسین موسوی شد. او در ادامه گفته است که برای پیگیری ابتدا از احمدی نژاد خواستم تا سخنان خود را اصلاح کند، اما چنین نشد، سپس از صدا و سیما خواستم تا وقتی برای پاسخگویی اختصاص دهد، اما آنها نیز توجهی نکردند. او در این نامه بی سابقه خواسته است تا اقدام موثری انجام دهد. او گفته است محمود احمدی نژاد در این مناظره اصل ولایت فقیه و دوران امام(ره) و مقام رهبری را زیر سئوال برده است.

این مناظره ساده در حال تبدیل به یک بحران است. با شنیدن این خبر بسیار شوکه شدم. احساسی که پس از یکماه هیجان ناشی از رقابتهای انتخاباتی بدست آورده بودم، از دست دادم و احساس ناامیدی پیدا کردم. بعنوان کسی که تمامی وقایع و رویدادهای انقلاب اسلامی از سال 57 را بخاطر دارد ، پرسشهای متعددی از ذهنم می گذرد. چه شده است که برای رسیدن به قدرت متوسل به هر ابزاری می شویم؟ چقدر زحمات گذشتگان خود را قدر می دانیم؟ چقدر بزرگان خود را تکریم می کنیم؟ وظیفه ما نسبت به نسل نخست انقلابمان چیست؟ نلسون ماندلا و امثال آنها کجایند؟ مردم آن کشورها با بزرگان خود چگونه رفتار می کنند؟ آیا نسل دوم آنان برای رسیدن به کرسی ریاست جمهوری، پیشینیان خوشنام خود را بد نام می کنند؟ آیا نامزدهای ریاست جمهوری آنان برای کسب قدرت بزرگان انقلاب خود را قربانی می کنند؟ آیا نامزدهای ریاست جمهوری آن کشورها برای رسیدن به مقاصد خود مسئولان ارکان حکومتی خود را ذبح می کنند؟ آیا نامزدهای ریاست جمهوری آن کشورها ،حرمت سرمایه های خود را در میان هواداران خود و سپس با پخش غیر زنده آن از رسانه ملی، نزد میلیونها مخاطب ضایع می کنند؟ آیا آنان هم بر اشتباهات خود اصرار می کنند و  برای بدست آوردن رای بیشتر آنها را فریب می دهند؟ و...

من چنین تصوری ندارم، موارد بی شماری را سراغ دارم که مردم آن کشورها از تجربیات آنان بهره می گیرند، برای پاسداشت حرمت آنان آئین های مختلفی برگزار می کنند و نام و خدمات آنان را در کتب درسی مدارس درج می کنند ، در یک کلام قدردان نسل نخست خود هستند و آنها را به بزرگی و نیکی یاد می کنند.

راستی آغاز بوجود آمدن چنین فضای دلگیری چه کسی بود؟ همه می دانیم که موج سبز ی که تمام کشورمان را در نوردیده بود ، به یکباره در آستانه انتخابات زنگ خطر را برای صاحبان قدرت به صدا درآورد؛ کسانی که تا دیروز مدعی بودند ما ستادی نداریم ، با احساس این خطر به یکباره با خروج مشاور ارشد رئیس جمهوری برای ساماندهی و تشکیل ستاد انتخاباتی ، شکل دیگری بخود گرفت، بطوری که آن نامزد بی ستاد ،طبق خبری که دیروز سایت تابناک منتشر کرده بود، بالغ بر 270 میلیارد تومان تاکنون هزینه تبلیغات کرده است. در ابتدا تصورشان بر این بود که با بذل و بخشش و رسیدگی به امور محرومین در روستاها و شهرهای کوچک طی 4 سال گذشته به اندازه کافی در قلوب آنان جای گرفته اند، اما مشاوران این نامزد برآورد درستی از اوضاع نداشتند، با مظلوم نمایی و تشریح عملکرد خود و بهره گیری از امکانات گسترده دولتی و همراهی صدا و سیما در پوشش اخبار انتخاباتی آنان، باز هم نتایج نظرسنجیها ریزش آرای آنان را نشان می داد. بهترین راه کسب وجهه و حفظ قدرت، استفاده از شیوه ضداخلاقی اتهام به بزرگانی از نظام نشخیص داده شد. بهترین زمان برای این منظور زمان مناظره با رقیب نیرومند خود در شب رحلت بنیانگذار جمهوری اسلامی در نظر گرفته شد. در این مناظره احمدی نژاد با اتهام زنی به هاشمی رفسنجانی و علی اکبر ناطق نوری ، یکی رئیس مجلس خبرگان رهبری و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام و دیگری بازرس ویژه رهبری ، آنان را حامی میر حسین موسوی خطاب کرد و آنان و خانواده هایشان را متهم به  فساد مالی کرد.

در نظام جمهوری اسلامی همه آحاد مردم و مسئولان ، مبارزه با فساد  را می ستایند، اما نه از سوی هر کسی، دولت مطابق قانون موظف است مفسدان را شناسایی و در اختیار دستگاه قضایی قرار دهد.

یکی از شعارهای اصلی محمود احمدی نژاد در طول مبارزات انتخاباتی سال 84 مبارزه با مفاسد بود، او در طول 4 سال هیچگاه پرونده های افرادی را که از آنان نام برده در اختیار دستگاه قضایی قرار نداد،اما کسانی که مدعی ارزشمداری و مقید به آداب اسلامی هستند در یک اقدام تاکتیکی تبلیغی برای فرار از شکست ، یک شبه به یادشان آمد که باید در ادامه فعالیت دولت خود با مفاسد اقتصادی هم برخورد کنند، بنابراین ارتباط دادن آن با نامزد اردوگاه رقیب بهترین وضعیت بود تا در طول مبارزات انتخاباتی با سوار شدن بر این موج ، اعتماد تصنعی مردم را جلب کنند.

محمود احمدی نژاد  از فردای آن روز با سخنرانی در شهرهای مختلف بر تصمیم خود بر مبارزه با مفاسد تاکید کرد و به نظر می رسد به تذکرات دیگران در این زمینه توجهی نمی کند. حفظ کرسی ریاست جمهوری آنقدر اهمیت دارد که او واکنش برخی از مراجع تقلید و بخش عمده ای از جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در این زمینه را نادیده می گیرد و هر روز در سخنرانیهای خود در شهرهای مختلف به این موضوع دامن می زند. چنین جوی آنچنان سهمگین بوده است که بالاخره صدای آن پیر سیاست نیز  در آمد و متوسل به رهبری شد.

من این وضعیت را مطلوب ارزیابی نمی کنم و ذائقه شیرین هیجانات ناشی از رقابتهای انتخاباتی که بخصوص در این دوره با استفاده از تکنیکهای ناب تبلیغی و بهره گیری از سیستمهای دیجیتالی، الکترونیکی ، فناوری اطلاعات و محیطهای مجازی ، لحظات خوشی را آفریده بود، تلخ کرد. من شرایط این دوره از انتخابات را به نوعی آشتی مردم و مسئولان تفسیر می کنم و البته مسبب بخش منفی این اوضاع را متوجه محمود احمدی نژاد می دانم که این سنگ را به چاه انداخت، بقول آن ضرب المثل معروف شاید هزاران عاقل نتوانند این سنگ را بیرون آورند.

مطمئنم که رهبری نظام با تدبیر و هوشیاری خود از این بحران به سلامت عبور خواهد کرد، اما بازگرداندن آرامش و خروج از چنین وضعی که طی آن 24 سال از خدمات دوران امام و پس از آن زیر سئوال رفته است، هزینه سنگینی برای نظام خواهد داشت. پس از این همگان در مظان اتهام خواهند بود، برخوردهای سطحی با هدف مقاصد سیاسی در جامعه نهادینه خواهد شد. حرمت نسل نخست انقلاب و بویژه زمان امام(ره) فدای برخوردهای سیاسی برای کسب قدرت خواهد شد، پس از ما آیندگان نیز شاید در همین چارچوب بخواهند اراده خود را با تشبث به چنین رفتارهایی مطالبه کنند.

در چنین وضعیتی و در حالی که تنها دو روز تا زمان برگزاری انتخابات باقی مانده است ، انتشار چنین نامه ای پیامهای متفاوتی دارد. پرسش نخست آن است که در شرایطی که دسترسی به رهبر انقلاب از سوی هاشمی رفسنجانی سهل و آسان است، چرا او با مذاکره مشکل را حل نکرده است؟ انتشار علنی چنین نامه ای نشان از چیست؟ رهبری باید چه موضعی اتخاذ کند؟ اگر از هاشمی دفاع کند ، از اقبال مردم به  نامزدی که چنین مشکلی را بوجود آورده است ، می کاهد، اگر از  فرد اخیر حمایت کند، مشکلات اساسی دیگری بوجود خواهد آمد. مضاف بر این طبق اصول مصرح در قانون اساسی ، اعلام نام مفسدان اقتصادی تنها از سوی قوه قضائیه ممکن است. بنابراین موضع رهبری نظام که به عنوان شخصیت نخست ، وظیفه نظارت بر قوای سه گانه را دارد بسیار تعیین کننده است. از سویی درخواست هاشمی مبنی بر اقدام عاجل ایشان وضعیت را دشوار می نماید و اقدام او را تا کنون به خویشتنداری و صبوری ارزیابی می کنم و به او حق می دهم که در قبال تهمتها بر آشفته شود، آن هم در حالی که تا کنون اجازه پاسخگویی نیافته است.

چون پرده بر افتد ، نه تو مانی و نه من

 

[ چهارشنبه ٢٠ خرداد ۱۳۸۸ ] [ ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ ] [ حسین نصرتی ]
درباره وبلاگ
حسین نصرتی
نامم حسین است، چون سیزدهم محرم متولد شده ام، رشته تحصیلی ام ارتباطات، کارم نیز در ارتباط با خبر است. مشی زندگی و افکار و اعتقاداتم مبتنی بر اصل میانه روی است؛ چنانکه حضرت علی(ع) می‌فرمایند: میانه روی در کارها را دریاب؛ زیرا کسی که از میانه روی برگردد، ستم کند و کسی که آن را فرا گیرد به عدالت رفتار کند. از طرفی به این سخن آن حضرت (ع) نیز ایمان دارم که می‌فرمایند: درآنجا که باید سخن گفت، خاموشی سودی ندارد و آنجا که باید خاموش ماند، سخن گفتن خیری نخواهد داشت. مطالب من در زمینه های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و...ارائه می‌شوند. گاهی اوقات تحلیل می کنم، گاهی انتقاد، گاهی هم دفاع و گاهی نیز سکوت. معتقد به نظام جمهوری اسلامی ام و خود را موظف به تعالی ایران می دانم. اگر هم نقدی می‌کنم، برای دلسوزی و حفظ آن است. تلاشم آنست تا در این وبلاگ برای دلم بنویسم و هیچوقت فکر و تحلیلم را به کسی تحمیل نکنم.

آرشيو وبلاگ
صفحات وبلاگ
RSS Feed