صدهزاران
صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی بر نخاست ، عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد
 
 

عنصر نقد در جوامع توسعه یافته بعنوان محرک پیشرفت کشورها تلقی می شود. متاسفانه این موضوع در کشور ما بعنوان وسیله ای علیه مخالفان استفاده می شود، ریشه آن هم به رفتارهای تاریخی ما بر می گردد، فرهنگ ارباب و رعیتی و سکوت اجباری منتقدان در برابر آنها بخاطر ترس از انواع تنبیهات، باعث ریشه دوانیدن فرهنگ نقدناپذیری شده است، این بار مجازی هنوز هم بر اذهان برخی از مدیران کشور سایه انداخته است.

آنان اظهار می دارند که مایل به نقد رفتارهای خود از سوی مخالفانشان هستند، اما هیچگاه تن به چنین نقادی نمی دهند. بعبارتی چیزی به زبان می آورند که در عمل اعتقادی به آن ندارند. آنها مفهوم نقد را با تخریب اشتباه می گیرند، بدون آنکه حد و مرزی و خط قرمزی برای آن تعریف کنند.

آقای رئیس جمهوری در برنامه تلویزیونی دیروز خود به استادی اشاره کردند که در دانشگاه متبوع خود ، نقدی پژوهشی را از دانشگاه خود انجام داده بود که با وی برخورد بدی صورت گرفته بود و او تحت فشار قرار گرفته بود که پیام – دوم خرداد – را درک نکرده است. من کسانی را می شناسم که در زمان دولت نهم قربانی بدتر چنین نقادی هایی شده اند، افرادی که دلسوزانه و از سر تعهد و جهت اصلاح امور در نقطه ای از حریم همین دولت ، اقدام به طرح موضوعی کرده اند که متاسفانه با بدترین نوع رفتارها از توهین و ناسزا و تحقیر و انگ بی دینی و ضد انقلابی مواجه شده اند.

دیروز ساعت 30/19 برنامه گفتگوی شبکه خبر سیما با آقای محمود احمدی نژاد را تماشا می کردم که متاسفانه گرد چنین فرهنگی هم بر ذهن ایشان نشسته است،پیدا بود که ایشان هم انتقاد را معادل تخریب تلقی می کنند. فراموش نکنیم نقطه آغاز چنین فرهنگ و ادبیاتی - از نوع پیشرفته اش- از آغاز بکار همین دولت نهم شکل گرفته است. این نهال را خود دولت نهم غرس کرده است ، زمانی که رئیس این دولت ، خدمات و اقدامات مثبت دولتهای پیشین را در هر سخنرانی و جلسه ای و در سفرهای استانی زیر سئوال می برد، باید در فکر چنین روزهایی می بود که روزی او خود قربانی همین نوع رفتارها خواهد شد. باید مشاورانش به ایشان توصیه می کردند که روزی نیز دولت نهم به ایستگاه پایانی خود خواهد رسید و کسانی اقدامات او را نقد خواهند کرد. او باید متوجه می شد که صرف داشتن رسانه های متعدد، نمی تواند حقی برای نقد بی محابای دولتهای پیشین ایجاد کند، او باید متوجه می بود که روزی عملکرد او و دولتش از سوی مخالفانش به چالش کشیده خواهد شد و او می بایست زمان زیادی را صرف پاسخگویی به منتقدانش کند.

او در این برنامه تلویزیونی باز هم از محاسن نقد سخن گفت ؛ ولی از انتقاداتی که در این مدت از دولتش شده بود گله می کرد و البته به نکات دیگری هم اشاره می کرد که بیشتر به تهدید شباهت داشت که اگر منتقدان دست از انتقادات و تخریبهای خود برندارند، اقدام به افشا خواهد کرد.

ما فراموش نکرده ایم که خاستگاه فکری و سیاسی ایشان جریان راست بوده و هست و او در هر حال متعلق به جریان اصولگرایی است، جریانی که پس از جنگ بمدت 8 سال پس از دولت چپگرای میر حسین موسوی به ریاست اکبر هاشمی رفسنجانی دولت را در اختیار داشت و او در زمان همین دولت یکی از استانداران و کارگزاران ارشد بود و پس از 8 سال مدیریت ، دولت مجددا در اختیار جریان چپ یا جریان اصلاح طلبی قرار گرفت. حال چه شده است که آقای رئیس جمهور، کل این دوره را به ٣ دوره ٨ ساله و یک دوره متمایز 4 ساله تقسیم می کند و تمام روسای دولتها از چپ و راست را در یکسو و خود را در سوی دیگر قرار می دهند؟

تمجید آقای احمدی نژاد از هاشمی رفسنجانی در زمانی که استاندار اردبیل بودند در آرشیو اغلب خبرگزاریها و روزنامه ها موجود است که چگونه خود وی به عنوان یکی از مدیران ارشد همین خاستگاه فکری و سیاسی در بخشی از نظام مدیریتی کشور نقش مهم ایفا کرده است، چه شده است که ایشان تهدید می کنند که نگذارید من افشا کنم که در دولتهای گذشته چه اقداماتی صورت گرفته است؟

ما باید بیاموزیم که همواره از سوی دیگران مورد نقد و ارزیابی واقع شویم و شکر خدا در دوره معاصر آنقدر رسانه در اختیار مدیران قرار دارد که بخواهند از عملکرد خود دفاع کنند و پاسخ منتقدان را بدهند. عصبانی نشویم و پاسخ منتقدان را در مناظرات پیش رو بدهیم و اجازه دهیم مردم در مورد آن قضاوت کنند، اگر مجددا برگزیده شدیم فرصت خدمت را غنیمت بدانیم و اگر باختیم در گوشه ای بنشینیم و با فراغ بال به ارزیابی عملکرد خود بپردازیم ، نه اینکه به تهدید دیگران بپردازیم.

[ دوشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸۸ ] [ ٥:٥٥ ‎ق.ظ ] [ حسین نصرتی ]
درباره وبلاگ
حسین نصرتی
نامم حسین است، چون سیزدهم محرم متولد شده ام، رشته تحصیلی ام ارتباطات، کارم نیز در ارتباط با خبر است. مشی زندگی و افکار و اعتقاداتم مبتنی بر اصل میانه روی است؛ چنانکه حضرت علی(ع) می‌فرمایند: میانه روی در کارها را دریاب؛ زیرا کسی که از میانه روی برگردد، ستم کند و کسی که آن را فرا گیرد به عدالت رفتار کند. از طرفی به این سخن آن حضرت (ع) نیز ایمان دارم که می‌فرمایند: درآنجا که باید سخن گفت، خاموشی سودی ندارد و آنجا که باید خاموش ماند، سخن گفتن خیری نخواهد داشت. مطالب من در زمینه های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و...ارائه می‌شوند. گاهی اوقات تحلیل می کنم، گاهی انتقاد، گاهی هم دفاع و گاهی نیز سکوت. معتقد به نظام جمهوری اسلامی ام و خود را موظف به تعالی ایران می دانم. اگر هم نقدی می‌کنم، برای دلسوزی و حفظ آن است. تلاشم آنست تا در این وبلاگ برای دلم بنویسم و هیچوقت فکر و تحلیلم را به کسی تحمیل نکنم.

آرشيو وبلاگ
صفحات وبلاگ
RSS Feed