صدهزاران
صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی بر نخاست ، عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد
 
 

"انتقاد یک موهبت الهی است. یک مدیری که نشنود، مدیر نیست. (منتقدین) صد تا حرف می‌زنند. حتی اگر یکی از آنها مفید باشد، می‌ارزد که تمام آن صد حرف را گوش کنی. در کشور ما اینگونه است که از صد حرف 40 یا 60 حرف آن به درد بخور است. این در دنیا خیلی زیاد است. این بزرگترین سرمایه یک کشور است. اگر کسی فکر کند که عقل کل است، این نشان می‌دهد که هیچی نیست... دولت باید بشنود. بشنود، فرهنگ نقد ایجاد می‌شود. ما باید بپذیریم که یک خانواده‌ایم... اگر این احساس را در خود زنده نگهداریم آن وقت اگر یک ایرانی دیگر، چیزی بگوید، دیگر ناراحت نمی‌شویم؟"

اشتباه نکنید اینها سخنان من نیست. این سخنان، بخشی از سخنان محمود احمدی نژاد است که در بهار سال84 به عنوان یکی از اولویت‌های مهم خود در صورت به‌دست گرفتن دولت طرح کرد.

در طول چند سال گذشته هرگاه کسی باب انتقاد از مدیران کشور را گشود ، اگر مسئولیتی داشت حتی اگر وزیر کابینه هم بود، از کار برکنار شد و از سوی دولت و در برخی موارد از سوی رئیس جمهوری به عناوینی همچون ضعیف، کارشکن، وابسته و بیگانه، رانت‌خوار، مغرض و مفسد و ...مواجه شد. به اینها آخرین موضع رئیس جمهور را به عنوان کاندیدای انتخابات دهم ریاست جمهوری اضافه کنید که چهارم خردادماه سالجاری در گفتگو با خبرنگاران خارجی مطرح کرد:"در ایران آزادی مطلق است و در انتخابات گذشته سابقه نداشته که چند کاندیدا متحد و با شدت کاندیدای دیگر را زیر سئوال ببرند که این خلاف قانون است."

اگر به حافظه خود رجوع کنیم، آقای احمدی نژاد و دولت وی ، یکسال پس از بدست آوردن منصب ریاست جمهوری مبادرت به ارائه اعداد و ارقامی نمودند که توضیح و تشریح عملکرد خود را عمدتا بر مبنای قیاس با دولتهای قبلی قرار دادند. اینکه از سال 84 تا 85 در تولیدات علمی چند هزار مقاله داشتیم، در حالی که در 16 سال گذشته این تعداد بوده است. واردات در دو سال دولت نهم، این رقم بوده در حالی که در 8 سال گذشته فلان مقدار بوده و... تولید فولاد، آلومینیوم، مس، ذغال سنگ و ... این نوع ادبیات حتی تا سطح روسای ادارات جزء سازمانها نیز سرایت کرده بود.

دولت نهم از آغاز بکار خود اقدام به تخطئه خدمات دولتهای گذشته کرد، سیاستهای اقتصادی آنان را در خدمت سرمایه داران و آقازاده ها توصیف کرد، سیاست خارجی آنان که مبتنی بر تعامل و تنش زدایی بود را ذلت بار توصیف کرد، سیاستهای فرهنگی آنان را معادل لیبرالیسم و لمپنیسم خواند، سیاستهای مالی و پولی آنان را کپی نسخه تحمیلی بانک جهانی دانست، اقدامات فرهنگی و نشر کتاب را، نشر بی دینی عنوان کرد و ... در حالیکه آموزه های دینی ما خلاف این را اشاره دارد؛ چنانکه حضرت علی(ع) می فرمایند: "میراث عقل و خرد تجربه است"، اما چه شده است که اکنون ایشان انتقاد را بر نمی تابند.

به یمن برگزاری انتخابات و قرار گرفتن تریبون در اختیار نامزدهای ریاست جمهوری، اکنون آنان توانسته اند انتقادهای صریح خود را در رسانه ای که بارها در طول این سالها از سوی دولت نهم آماج حملاتی قرار گرفته بودند، را عنوان کنند؛ اکنون چه شده است که ایشان تاب تحمل شنیدن آن را ندارند؟ این اشکال اساسی جامعه ماست که هرگاه به طرف مقابل ایرادی گرفته شود، نامش انتقاد است و بر عکس چنانچه اشکال مشابهی از ما بگیرند نامش "تخریب" است! مرز بین تخریب و انتقاد چیست؟

چهار سال پیش او از جنس همین انتقادها و حتی شدیدتر از آنها را طرح کرد و انتقادهای او هنوز هم پایانی ندارد، اما اکنون که سه نامزد دیگر به نقد عملکرد او در سیاست خارجی و مسائل اقتصادی و درآمدهای نفتی و... پرداخته اند، او به قانون متوسل می شود که انتقادات آنان خلاف قانون است، آیا انتقادات وی در بهار 84 موافق قانون بود؟ به گفته های خود ایمان داشته باشیم و اجازه بدهیم عملکردمان نقد شود، تا در این فضای شفاف ، مردم آگاهانه رئیس جمهور بعدی خود را برگزینند.

[ چهارشنبه ٦ خرداد ۱۳۸۸ ] [ ٦:٠٥ ‎ق.ظ ] [ حسین نصرتی ]
درباره وبلاگ
حسین نصرتی
نامم حسین است، چون سیزدهم محرم متولد شده ام، رشته تحصیلی ام ارتباطات، کارم نیز در ارتباط با خبر است. مشی زندگی و افکار و اعتقاداتم مبتنی بر اصل میانه روی است؛ چنانکه حضرت علی(ع) می‌فرمایند: میانه روی در کارها را دریاب؛ زیرا کسی که از میانه روی برگردد، ستم کند و کسی که آن را فرا گیرد به عدالت رفتار کند. از طرفی به این سخن آن حضرت (ع) نیز ایمان دارم که می‌فرمایند: درآنجا که باید سخن گفت، خاموشی سودی ندارد و آنجا که باید خاموش ماند، سخن گفتن خیری نخواهد داشت. مطالب من در زمینه های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و...ارائه می‌شوند. گاهی اوقات تحلیل می کنم، گاهی انتقاد، گاهی هم دفاع و گاهی نیز سکوت. معتقد به نظام جمهوری اسلامی ام و خود را موظف به تعالی ایران می دانم. اگر هم نقدی می‌کنم، برای دلسوزی و حفظ آن است. تلاشم آنست تا در این وبلاگ برای دلم بنویسم و هیچوقت فکر و تحلیلم را به کسی تحمیل نکنم.

آرشيو وبلاگ
صفحات وبلاگ
RSS Feed