صدهزاران
صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی بر نخاست ، عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد
 
 

دیروز صبح به اتفاق جمعی از دوستان برای تفریح به کوه رفته بودیم. مقصدمان تپه نورالشهداء کلک چال برای این منظور انتخاب شده بود. در آغاز ، جمع دوستان جمع بود و بگو و بخند هم چاشنی آن. پس از طی مقداری مسیر، از تعداد دوستان کاسته می شد.

          در طول مسیر افرادی را می دیدم که با انگیزه قوی و همتی عالی به رغم سن زیاد و حتی سن کم، مشغول کوهنوردی بودند؛ مشاهده این افراد انگیزه قوی به انسان می دهد، آنهم انگیزه ای سرشار از انرژی، دیدن آقایان و بانوان مسن، مشاهده کودکان، مشاهده کوهنوردانی که به صورت خانوادگی در کوهستان حضور یافته اند، دیدن طبیعت زیبا، تپه های مخملی، هوای پاک و تمیز کوهستان، گلها، سبزه ها، چشمه ها، صدای برخورد باد بر برگ درختان، آواز پرندگان، تلاش مورچگان برای یافتن غذا، و... همه و همه به انسان انرژی می دهد.

          در هر صورت هر کسی که پای در کوهستان می گذارد با انگیزه ای وارد آن می شود، تمامی آنان هر انگیزه ای که داشته باشند ، یک نکته مشترک دارند و آن نیست جز ورزش و سلامت تن و روان. جمعی برای زیارت مزار شهدای گمنام می روند، گروهی برای استفاده از طبیعت زیبای آن ، دسته ای بصورت حرفه ای کوهنوردی می کنند و... اما هر چه که باشد همه آنها ورزش می کنند و هر انسانی با دیدن آنها تحسینشان می کند.

          نکته مهمی که در طول مسیر مشاهده کردم، توجه همه کوهنوردان به مسائل زیست محیطی و عدم آلودگی کوهستان بود؛ من حتی یک پلاستیک ، یک بطری خالی آب و نوشابه، کاغذ پاره، و... در طول مسیر مشاهده نکردم، حتی در مسیر بازگشت ، برخی از جوانان را می دیدم که با کیسه های زباله باز می گردند، پیداست که فرهنگ حضور در کوهستان و توجه به سلامت مسائل زیست محیطی در کانون توجه سازمانهای دولتی ، فدراسیون کوهنوردی، و موسسات خصوصی قرار دارد و بسترسازی مناسب آنان و همکاری تحسین برانگیز مردم خوب تهران، فرهنگ توجه به مسئله زیست محیطی را نهادینه کرده است.

          دیدن زیباییها انسان را بیشتر بخدا نزدیک می کند، انسان هرچقدر که از سطح زمین فاصله می گیرد ، گویا چند قدم بخدا نزدیکتر می شود، خدا در همه حال با ماست، به ما آموخته اند که به کوهها نگاه کنید و به قدرت خدا پی ببرید، شبها به آسمان نگاه کنید و خدای را سپاس بگویید. در مسیر کلکچال یاد و خاطره شهدا نیز انسان را بیشتر به یاد خدا نزدیک تر می کند، یاد حماسه ها و رشادتهای جوانان گمنام این سرزمین ، آن هم در کوهستانی زیبا و بی صدا یاد مرگ آن هم از نوع زیبایش یعنی "شهادت" را به اذهان متبلور می سازد. اصلا این نوع مرگ همیشه بهترین بوده است، شهدا هم همیشه در اوجند، چه در این دنیا و چه در آن دنیا.

          هر چه که بود سفری کوتاه اما خاطره انگیز بود. به شما هم توصیه می کنم به کوهستان بروید و از جوانی و عمر خود در طبیعت زیبای خالق بی همتا لذت ببرید.

 

دشتهایی چه فراخ!

کوههایی چه بلند!

در گلستانه چه بوی علفی می آمد!

من در این آبادی،پی چیزی می گشتم:

پی خوابی شاید،

پی نوری،ریگی،لبخندی.

...

لب آبی

گیوه ها را کندم، و نشستم، پاها در آب:

من چه سبزم امروز

و چه اندازه تنم هشیار است!

نکند اندوهی، سر رسد از پس کوه.

...

در دل من چیزی است. مثل یک بیشه نور، مثل خواب دم صبح

و چنان بی تابم،که دلم می خواهد

بدوم تا ته دشت،بروم تا سر کوه.

دورها آوایی است، که مرا می خواند.

[ شنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳۸۸ ] [ ٦:٤٤ ‎ق.ظ ] [ حسین نصرتی ]
درباره وبلاگ
حسین نصرتی
نامم حسین است، چون سیزدهم محرم متولد شده ام، رشته تحصیلی ام ارتباطات، کارم نیز در ارتباط با خبر است. مشی زندگی و افکار و اعتقاداتم مبتنی بر اصل میانه روی است؛ چنانکه حضرت علی(ع) می‌فرمایند: میانه روی در کارها را دریاب؛ زیرا کسی که از میانه روی برگردد، ستم کند و کسی که آن را فرا گیرد به عدالت رفتار کند. از طرفی به این سخن آن حضرت (ع) نیز ایمان دارم که می‌فرمایند: درآنجا که باید سخن گفت، خاموشی سودی ندارد و آنجا که باید خاموش ماند، سخن گفتن خیری نخواهد داشت. مطالب من در زمینه های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و...ارائه می‌شوند. گاهی اوقات تحلیل می کنم، گاهی انتقاد، گاهی هم دفاع و گاهی نیز سکوت. معتقد به نظام جمهوری اسلامی ام و خود را موظف به تعالی ایران می دانم. اگر هم نقدی می‌کنم، برای دلسوزی و حفظ آن است. تلاشم آنست تا در این وبلاگ برای دلم بنویسم و هیچوقت فکر و تحلیلم را به کسی تحمیل نکنم.

آرشيو وبلاگ
صفحات وبلاگ
RSS Feed