صدهزاران
صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی بر نخاست ، عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد
 
 

فوتبال ایران مدتهاست که از جاده انصاف و تحلیلهای منطقی و عقلانی خارج و احساس بر آن غلبه کرده است. تحملها کم شده است ، ادبیات تغییر کرده است، حاشیه ها بر مسائل فنی تیمها غالب شده است ، غیر فوتبالیها فوتبالی شده اند ، تماشاچیان فوتبال سخنان شاعرانه ای در انتقاد از مربیان و داوران بر زبان می رانند. براستی فوتبال ادبی شده است و یا ادبیات فوتبالی تغییر کرده است؟ اگر از بی ‌حرمتی‌هایی که این جامعه فوتبالی به هم می‌کنند، بگذریم، می‌رسیم به جملات قصاری که بعضا مربیان برای حمایت از تیم‌هایشان علیه مربیان و هواداران دیگر تیمها بر زبان می‌آورند. وقتی مربیان به خوبی می‌توانند شرایط تیمشان را تحلیل کنند، و با تجربه بالایی که از میادین فوتبال در سطوح مختلف بدست آورده اند، چرا باید از واژه ها و عبارات نامانوس و نادرستی استفاده کنند و بر مشکلات فوتبال این کشور بیفزایند و باعث کدورت شوند؟ آیا بهتر نیست با تغییر در فرهنگ این فوتبال کاری کنیم که همه فوتبالدوستان از فوتبال حاضر که فاقد اصول اساسی حرفه ای است لذت  ببرند؟ اتحادیه فوتبال، فدراسیون فوتبال و سازمان ورزش باید به وظایف خود در ترویج فرهنگ- که بر سردر هر باشگاهی تابلو شده است- عمل کنند و در این راه بیشتر تلاش کنند.

            این طبیعی است که گاهی اوقات مربیان در شرایط سختی قرار می گیرند و کنترل خود را از دست می دهند و باز هم طبیعی است که حرفی یا موردی بیان می شود که شاید دور از واقعیت باشد، اما ادامه پیدا کردن این گونه بحث ها حاشیه ها را برای فوتبال و بویژه فوتبال ملی امان بیشتر می کند. در این بین راستی ارزشها و مسائل فرهنگی چه می شود؟ بی حرمتیها چه می شوند؟ اگر از زبان انسانی که حساب دیگری روی او داشته ایم جملاتی بشنویم ، چه حالی به ما دست می دهد؟ آیا باور می کنیم که این شخصیت چنین مطالبی را اظهار کرده باشد؟

            دو روز پیش در سطح رسانه ها بیانیه ای از سوی سرمربی سایپا و سرمربی پیشین تیم ملی کشورمان خطاب به ملت ایران صادر شد. در این بیانیه از عبارات مناسب و در خور شانی برای پاسخگویی به اتهامات یا دفاع از شیوه عملکرد تیم استفاده نشده است. نسل ما که بازیهای خوب تیم ملی در دهه 70 را با سرمربیگری وی شاهد بوده ، از این بیانیه شوکه شده است ، خاطرم هست که در جام ملتهایی که موفقیت تیم ملی باعث راه یافتن بازیکنان ملی امان به باشگاههای معتبر اروپایی شد، محمد مایلی کهن پس از احراز رتبه سومی به همراه بازیکنان ؛ در حالی که سربندهایی به رنگ سبز با مضامین ارزشهای دینی بر پیشانی بسته بودند، در زمین فوتبال نماز شکر بجای آوردند. ذهنیت ما در مورد مایلی کهن چنین ذهنیتی بود، مربی ای اخلاق مدار و صبور. حال باید باور کنیم که او چنین مطالبی را در قالب بیانیه عنوان کرده باشد؟ دیروز نیز با اعلام استعفاء از سرمربیگری تیم ملی ، بیانیه دیگری با ادبیاتی مشابه صادر کرد که طی آن به بداخلاقیهای فوتبال ایران اشاره کرده است. وی در حالی در مدت حضور دو هفته ایش ، به سمت حاشیه سازی پیش رفته است که در مدت 14 روز حضورش بدون اینکه کاری برای تیم انجام دهد با رفتارها و پاس کاری تعدادی حرف و حدیث با رقبایش و دو بیانیه، فوتبال ملی کشورمان را با بحرانی مواجه کرد که می تواند عواقب جبران ناپذیری بهمراه داشته باشد، آن هم تیمی که در آستانه دیدارهایی حساس قرار دارد.

            در دوره دبیرستان معلم درس"بینش اسلامی" حکایتی را برایمان تعریف می کرد که مناسب این موضوع دیدم: یکی از فضلا برای جماعتی درس اخلاق می گفت ، پس از مدتی شاگردانش به مراتبی رسیدند. او در بحثی پس از مقدماتی  اظهار می دارد که اگر شما چنین مواردی را رعایت کنید، حتی می توانید بر سطح آب دریا بدون اینکه غرق شوید راهپیمایی کنید. به اتفاق بسوی دریا راهی می شوند. شاگردان یکی یکی بر سطح دریا پای می گذارند و ظاهرا درس اخلاق را خوب پس می دهند ، اما وقتی نوبت خود استاد می رسد پایش در آب فرو می رود. شاگردان علت را جویا می شوند ، او اظهار می دارد که من بدآنچه که می گفتم مراقبت نمی کردم. حال تصور کنید شخصیت آن استاد در اذهان شاگردان چگونه نقش بسته بود و حال چگونه است؟ کدامیک از ما در مورد مایلی کهن چنین تصوری داشتیم؟ شما باور می کنید؟ والعاقبة خیر للمتقین.

شاید او تقصیری نداشته باشد، وقتی افرادی غیر متخصص و غیر فوتبالی سکانداران این فوتبال هستند و سیاسیون در عزل و نصب ها دخالت می کنند و به نظرات مردم توجهی نمی کنند ، آیا باید شرایط آرامش بر فوتبال ملی ما حاکم شود؟ بهتر نبود پس از برکناری سرمربی پیشین تیم ملی با درایت و دقت نظر، چند نامزد فنی و اصلح را معرفی می کردیم و نظرات مردم را هم از طریق انجام نظرسنجی جویا می شدیم؟ اگر چنین می کردیم؛ حتی اگر به جام جهانی هم راه نمی یافتیم ، یقین دارم که مورد اعتراض مردم واقع نمی شویم. به هرحال بقول خود سرمربی "من از اول اشتباهی آمده بودم" و دیگر مسئولان حق ندارند اشتباه دیگری را مرتکب شوند ، به احساسات مردم احترام بگذارید و در انتخاب سرمربی بعدی با دقت نظر بیشتری عمل کنید.

[ چهارشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸۸ ] [ ٦:۳٩ ‎ق.ظ ] [ حسین نصرتی ]
درباره وبلاگ
حسین نصرتی
نامم حسین است، چون سیزدهم محرم متولد شده ام، رشته تحصیلی ام ارتباطات، کارم نیز در ارتباط با خبر است. مشی زندگی و افکار و اعتقاداتم مبتنی بر اصل میانه روی است؛ چنانکه حضرت علی(ع) می‌فرمایند: میانه روی در کارها را دریاب؛ زیرا کسی که از میانه روی برگردد، ستم کند و کسی که آن را فرا گیرد به عدالت رفتار کند. از طرفی به این سخن آن حضرت (ع) نیز ایمان دارم که می‌فرمایند: درآنجا که باید سخن گفت، خاموشی سودی ندارد و آنجا که باید خاموش ماند، سخن گفتن خیری نخواهد داشت. مطالب من در زمینه های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و...ارائه می‌شوند. گاهی اوقات تحلیل می کنم، گاهی انتقاد، گاهی هم دفاع و گاهی نیز سکوت. معتقد به نظام جمهوری اسلامی ام و خود را موظف به تعالی ایران می دانم. اگر هم نقدی می‌کنم، برای دلسوزی و حفظ آن است. تلاشم آنست تا در این وبلاگ برای دلم بنویسم و هیچوقت فکر و تحلیلم را به کسی تحمیل نکنم.

آرشيو وبلاگ
صفحات وبلاگ
RSS Feed