صدهزاران
صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی بر نخاست ، عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد
 
 

بهار را دوست دارم بواسطه طبع زیبا و لطیفش، بخاطر سبزی و خرمی اش ، به سبب تحولش ، بجهت زیبایی و امیدی که در دلها ایجاد می کند.

          همه اینها خوبند ، اما یک چیزی جا ماند، بهار را دوست دارم بخاطر نزول رحمتش ، بجهت بارش باران و در پس آن خاصیت مهمش که بوی خاک نم خورده و جلای رنگ و بوی آسمان را دارد، وقتی باران می بارد بسیاری از چیزها شسته می شوند، و چقدر خوب است که فکر و ذهنمان نیز شسته شود. روح و ذهن و آلودگی و امراض قلبی ما نیز شسته شود! در متون دینی ماست که هنگام ریزش باران ، دعا نیز مستجاب می شود، چنانچه زیر رحمت الهی دعا کنی ، برآورده می شود، شک نکنید!              

          اما نکته مهمی که می خواهم به آن اشاره کنم آمادگی همیشگی برای باران است، و این درس مهمی است برای من. هر وقت آسمان ابری باشد من چتری به همراه خود بر می دارم، هر وقت آسمان در آستانه بارش باشد من آن کفشی که رویه اش سالم است و ته آن قدری ترک دارد را بپا نمی کنم، هر وقت آثاری از غرش در آسمان پدیدار شود من چتر را از کمد بیرون می کشم و نزدیک جالباسی می گذارم تا در معرض دیدم باشد که بدون چتر بیرون نروم و ...

          نتیجه اینکه من درس می گیرم از باران که همیشه و در همه حال برای هر کاری آمادگی داشته باشم، یاد می گیرم که هر رویداد و اتفاقی همچون باران که ساعاتی قبل از ریزش، آمدنش را اطلاع می دهد، به شکل ضربی و آنی نمی آیند ، بلکه آنها نیز نشانه هایی دارند که یا ما در ایجاد آن نقش داریم یا دیگرانی که می خواهند واقعه ای را به ما تحمیل کنند. من یاد می گیرم که مرگ نیز ممکن است همچون باران فرا برسد و از خود می پرسم که تا چه میزان خود را برای استقبال از آن آماده کرده ام؟ و ... باران را دوست دارم ؛ چرا که پس از جاری شدن در طبیعت ، به هر موجودی حیات و زندگی می بخشد ؛ چرا که پس از نزول پاکی و صفا همه جا را فرا می گیرد ، اگر امروز روز بارانی است پنجره را باز کنید و نگاه کنید به رحمت پروردگار، یا اگر واهمه ای از خیس شدن ندارید در زیر نم نم آن در کنار درختان و سبزه ها قدم بزنید و ببینید صنع پروردگار را ... به توصیف زیبای مرحوم فریدون مشیری که تمام این توصیفات را یکجا در منظومه ای گرد آورده است توجه کنید:

 

 

بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک

شاخه های شسته، باران خورده، پاک

آسمان آبی و ابر سپید

برگهای سبز بید

عطر نرگس، رقص باد

نغمه و بانگ پرستوهای شاد

خلوت گرم کبوترهای مست

نرم نرمک می رسد اینک بهار

خوش بحال روزگار …

خوش بحال چشمه ها و دشتها

خوش بحال دانه ها و سبزه ها

خوش بحال غنچه های نیمه باز

خوش بحال دختر میخک که می خندد به ناز

خوش بحال جان لبریز از شراب

خوش بحال آفتاب …

ای دل من، گرچه در این روزگار

جامه رنگین نمی‌پوشی به کام

باده رنگین نمی‌نوشی ز جام

نقل و سبزه در میان سفره نیست

جامت از آن می که می‌باید تهی است

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم

ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب

ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار …

[ یکشنبه ۳٠ فروردین ۱۳۸۸ ] [ ٦:۳٠ ‎ق.ظ ] [ حسین نصرتی ]
درباره وبلاگ
حسین نصرتی
نامم حسین است، چون سیزدهم محرم متولد شده ام، رشته تحصیلی ام ارتباطات، کارم نیز در ارتباط با خبر است. مشی زندگی و افکار و اعتقاداتم مبتنی بر اصل میانه روی است؛ چنانکه حضرت علی(ع) می‌فرمایند: میانه روی در کارها را دریاب؛ زیرا کسی که از میانه روی برگردد، ستم کند و کسی که آن را فرا گیرد به عدالت رفتار کند. از طرفی به این سخن آن حضرت (ع) نیز ایمان دارم که می‌فرمایند: درآنجا که باید سخن گفت، خاموشی سودی ندارد و آنجا که باید خاموش ماند، سخن گفتن خیری نخواهد داشت. مطالب من در زمینه های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و...ارائه می‌شوند. گاهی اوقات تحلیل می کنم، گاهی انتقاد، گاهی هم دفاع و گاهی نیز سکوت. معتقد به نظام جمهوری اسلامی ام و خود را موظف به تعالی ایران می دانم. اگر هم نقدی می‌کنم، برای دلسوزی و حفظ آن است. تلاشم آنست تا در این وبلاگ برای دلم بنویسم و هیچوقت فکر و تحلیلم را به کسی تحمیل نکنم.

آرشيو وبلاگ
صفحات وبلاگ
RSS Feed