صدهزاران
صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی بر نخاست ، عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد
 
 

         خشم و غضب از جمله خصائل مذموم و ناپسندی است که با خوی و طبیعت آدمی عجین گشته است. در مذمت خشم و غضب سخنان بسیاری گفته شده است. پیشوایان دینی ، علما ، حکما ، شعرا و فلاسفه بسیاری سخنان نغز و دلپذیری در این زمینه دارند.

علمای تجربی نیز در این زمینه مطالعات و دستاوردهایی دارند. آنان خشم را یک مکانیزم دفاعی می دانند ، وقتی حالت ترس به انسان چیره می شود ، در پی آن انسان حالت تدافعی بخود می گیرد و خشم نمود آن است. کسی که بی جهت و بر حسب موضوعی ناچیز و بی مقدار خشم می گیرد ؛ چنانچه دارای وجدان سالمی باشد ، پس از مدت کوتاهی آثار ندامت و پشیمانی در او پدیدار می شود. بدین جهت است که امام صادق(ع) می فرمایند: از خشم و غضب بپرهیز، زیرا غضب شخص را به مذلت و پوزش طلبیدن وادار می سازد.

          در اطراف ما گاهی اتفاقاتی روی می دهد که اگر با دقت بدانها نگاه کنیم برایمان عبرت آموز است. تا بحال برایتان پیش آمده است که فردی بدون اینکه از موضوعی اطلاع کافی داشته باشد ، بنا بر حدس و گمان و استدلال شخصی خود ، یا بر مبنای اظهارات ناصحیح شخص سومی و یا براساس شنیده های خود بر شما خشم گیرد و شما را مورد عتاب و خطاب توام با اهانت قرار دهد؟ عکس العمل شما در چنین مواردی چیست؟ به نظر شما خاموشی بهترین سلاح نیست؟ اگر این امکان فراهم باشد که خشم گیرنده را به آرامش و اعتدال دعوت کنید تا پس از فروکش کردن خشم خویش ، در محیطی آرام با او به گفتگو بپردازید ، راه حل بهتری نیست؟ اگر چنین امکانی فراهم نشد و چنین وضعیتی در روح و روان او نیافتید ، چه باید کرد؟ چنانچه خشم گیرنده عنان از کف داده باشد و شما را مورد هتاکی قرار داده و از عبارات دون شانی استفاده کند، چه باید کرد؟ اگر طرف شما فردی باشد دارای تحصیلات عالیه ، و شما مجبور به رعایت ادب و احترام او - بخاطر حرمت علم و دانش - باشید ، چه روحیه ای پیدا می کنید؟ اگر پدرتان باشد چه می کنید؟ برادربزرگترتان باشد چه؟ و ...

          همه ما برای این پرسشها پاسخهایی داریم و البته نمی توان حکم کرد که در صورت برخورد با چنین اتفاقاتی چه عکس العملی باید نشان داد و عکس العمل صواب کدام است. در چنین مواردی یاد خدا  همواره آرامش بخش دلهاست و پس از آن شرایط موجود و وضعیت روحی و روانی افراد درگیر در موضوع بسیار تعیین کننده است.

همان طور که در سطر نخست اشاره کردم ؛ پیشوایان دینی ، علما ، حکما ، شعرا و فلاسفه سخنان و حکایات نغز و عبرت آموزی ذکر کرده اند ، یکی از این حکایات را از گلستان سعدی با هم مرور می کنیم:

          مردم آزاری را حکایت کنند که سنگی بر سر صالحی زد. درویش را مجال انتقام نبود، سنگ را نگاه همی داشت تا زمانی که ملک را بر آن لشکری خشم آمد و در چاه کرد. درویش اندر آمد و سنگ در سرش کوفت. گفتا تو کیستی و مرا این سنگ چرا زدی؟ گفت: من فلانم و این همان سنگ است که در فلان تاریخ بر سر من زدی. گفت: چندین روزگار کجا بودی؟ گفت از جاهت می اندیشیدم ، اکنون که در چاهت دیدم فرصت غنیمت دانستم.

ناسزایی را که بینی بخت یار

عاقلان تسلیم کردند اختیار

چون نداری ناخن درنده تیز

با ددان آن به که کم گیری ستیز

هر که با پولاد باز و پنجه کرد

ساعد مسکین خود را رنجه کرد

باش تا دستش ببندد  روزگار

پس بکام دوستان مغزش برآر

          ادبیات ما پر است از چنین حکایاتی ، اما یک حکم کلی در این زمینه وجود دارد و آن اینکه "کسی شما را برای خشمناک شدن مجازات نمی کند، همین خشم است که شما را به کیفر می رساند."

[ چهارشنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸۸ ] [ ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ ] [ حسین نصرتی ]
درباره وبلاگ
حسین نصرتی
نامم حسین است، چون سیزدهم محرم متولد شده ام، رشته تحصیلی ام ارتباطات، کارم نیز در ارتباط با خبر است. مشی زندگی و افکار و اعتقاداتم مبتنی بر اصل میانه روی است؛ چنانکه حضرت علی(ع) می‌فرمایند: میانه روی در کارها را دریاب؛ زیرا کسی که از میانه روی برگردد، ستم کند و کسی که آن را فرا گیرد به عدالت رفتار کند. از طرفی به این سخن آن حضرت (ع) نیز ایمان دارم که می‌فرمایند: درآنجا که باید سخن گفت، خاموشی سودی ندارد و آنجا که باید خاموش ماند، سخن گفتن خیری نخواهد داشت. مطالب من در زمینه های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و...ارائه می‌شوند. گاهی اوقات تحلیل می کنم، گاهی انتقاد، گاهی هم دفاع و گاهی نیز سکوت. معتقد به نظام جمهوری اسلامی ام و خود را موظف به تعالی ایران می دانم. اگر هم نقدی می‌کنم، برای دلسوزی و حفظ آن است. تلاشم آنست تا در این وبلاگ برای دلم بنویسم و هیچوقت فکر و تحلیلم را به کسی تحمیل نکنم.

آرشيو وبلاگ
صفحات وبلاگ
RSS Feed