صدهزاران
صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی بر نخاست ، عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد
 
 

شاید همه شما دیروز ، نامه سرلشگر فیروزآبادی ئیس ستاد کل نیروهای مسلح را خطاب به امام زمان دیده باشید. معمولا" کسانی که از روی عشق و علاقه و ارادت قلبی کسی را مخاطب قرار می دهند، در خلوت و در دل با او نجوا می کنند و  من ندیده ام برای کسی که از نظرها غایب است، نامه بنویسند و آن هم با ادبیاتی منتقدانه و رسانه ای کردن آن.

ایشان در این نامه سخن از بسیج می کنند و به نمایندگی از تمام بسیجیان، دیگران را متهم می کنند. آن هم دفاع از آن نوع بسیجی که در بحران اخیر، وجهه آن آسیب دید. و البته ایشان به یقین می دانند که ،بسیجی اصیل اینهایی نیستند که از بام مسجد لولاگر و ساختمان مقداد به مردم تیراندازی کردند؟ اتفاقا" من مخالف نظر ایشان هستم،بسیجیان واقعی همانانی اند که 8 سال مردانه در مقابل دشمنان متجاوز این آب و خاک و انقلاب جنگیدند و دست و بازوی جناحهای سیاسی نبوده و هیچگاه هم نخواهند بود. تفکر بسیجی آنان همان تفکر امام است که فرمود: مگر من ستون دین هستم که اگر کسی با من مخالف بود با اسلام مخالف باشد؟ متاسفانه سرلشگر فیروزآبادی در این نامه تفکر خاص خود را به امام(ره) و امام زمان(عج) نسبت می دهند. اتفاقا"امروز تفکری که در راس مخالفت با ایشان است، نزدیکترین تفکر به امام است، هاشمی ، موسوی ، کروبی و ... که مورد وثوق و معتمد امام بودند، نمایندگان آنان هستند. نمونه این وثوق ، واگذاری فرماندهی جنگ از سوی امام به هاشمی بود، آیا سزاوار است اکنون این عزیزان را به عنوان منافق یاد کنیم؟ این سه برای نجات انقلاب از چنگال تفکر اشتباه بسیجیان آمده اند.

سرلشگر فیروزآبادی اسم این نامه را "درد نامه" گذاشته است و خبرگزاری فارس هم آن را بلافاصله منتشر کرده است.

او در این نامه، در باره آنچه انتخابات و وقایع پس از آن علیه نتیجه آن روی داد، همان چیزهائی را نوشته است که طی مدت 20 روز از صدا و سیما دیده بودیم.

سرلشگر فیروزآبادی در نامه خود خطاب به امام غایب از نظر نوشته است: "در 30 خرداد آشوبگران و منافقان با چهره‌ای جدید که چندان هم بی ارتباط با منافقان سابق نیستند، بر ملت یورش آوردند. زخم ترکش‌های جنگ تحمیلی و جای گلوله‌های منافقان و از خدا بی خبران دیروز را این بار در کوچه و بازار و تن بسیجیان و نیروهای انتظامی - این حافظان امنیت مردم با قمه و ضربات سنگ و شعله‌های آتش، گشودند به پای مصنوعی و سینه خسته جانبازان و حتی بانوان و کودکان رهگذر هم رحم نکردند و منافقانه سلاح اهدایی امریکا و اسرائیل و انگلیس را به سوی مردم شلیک کردند، تا به خیال خام خود با کمک رسانه‌های بیگانه ناجا و بسیج را متهم کنند.

غافل از اینکه مسئولان با حکمت و تدبیر، بکار بردن سلاح را به خاطر پیشگیری از هر گونه آسیب به مردم منع کرده بودند و نیروهای حافظ امنیت هیچگاه سلاحی در دست نداشتند و بکار نبردند.

ماموران حفظ امنیت و مدافعان حریم قانون کتک خوردند، زخمی شدند، شهید شدند، بی رحمانه آنها را زیر چرخ‌های ماشین گرفتند ،اما صبورانه با جانشان از مردم دفاع کردند؛ در مقابل، آنها برای کشته‌های دروغی خود عزاداری کردند. از آنجا که آشوبگران در بین مردم پنهان شده بودند، دست حافظان امنیت برای برخورد با آنها بسته بود و لذا خساراتی بر مردم تحمیل گردید و ما نیز به عنوان حامیان مردم و مسئولان برقراری امنیت شرمنده شدیم .لیکن می‌دانیم که ملت فهیم خود به این موضوع واقفند و عذر خدمتگزاران خود را می‌پذیرند".

پس از این نامه محسن رضایی دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام و نامزد انتخابات دهم ریاست جمهوری هم ، در نامه‌ای خطاب به ملت ایران، نکاتی را درباره انتخابات و مسائل پیش آمده پس از آن با مردم در میان گذاشته است. در بخش هایی از این نامه، اشاراتی وجود دارد به نامه سرلشگر فیروزآبادی که خطاب به امام زمان است! رضائی در نامه خود می نویسد:

"امروزه جامعه ایران و نیروهای طرفدار جمهوری اسلامی دچار اختلافات شده است. خانواده انقلاب را تهمت باران می‌کنند. عده‌ای به برخی از اعضای این خانواده منافقین جدید لقب می‌دهند. عده‌ای دیگر بخشی از این خانواده را به عنوان خوارج لقب می‌دهند. آیا این یک توطئه نیست که نیروهای طرفدار نظام را به جان هم بیاندازند و یک فروپاشی درونی صورت بدهند؟ من معتقدم پشت سر این فتنه یک توطئه است. در اوج اقتدار جمهوری اسلامی در داخل ایران و منطقه و در زمانی که دولت بوش و صهیونیست‌ها نتوانستند از طریق جنگ وتحریم به تنهایی کاری انجام دهند، به فکر انفجار از داخل افتادند تا با کمک آن ایران را ابتدا ضعیف سازند و سپس با کمک تحریم‌های جدید و احیاناً حمله از بیرون ایران را تسلیم کنند .اگر در طی ماه‌های آینده دولت بخواهد که در مذاکرا ت هسته‌ای شرکت کند و یا مذاکرات با قدرت‌های بین المللی را شروع کند، آیا نباید در آن ملت ایران با حمایت و همکاری همه، سربلند از این مذاکرات بیرون آید؟ یا اگر طی ماه‌های آینده اسرائیل قصدی علیه ایران داشته باشد، آیا نباید با وحدت در مقابل آن‌ها دفاع کنیم؟"

از اینکه ایشان دلسوز نظام هستند شکی نیست، ولی باید بپذیرند که بخاطر نظام کوتاه آمدند و البته اقدام ایشان قابل تحسین است. وقتی مردمی دم از اعتراض در سایه قانون می زنند و کوچکترین اهمیتی به خواسته معترضین نمی شود، دیگر از چه اتحاد و همدلی ای صحبت می کنند؟ وقتی صدای اعتراض خودی ها را به بیگانگان ارتباط می دهند، دیگر سخن از تفکیک دوست و دشمن چه مفهومی دارد؟ آدم متعجب می ماند که ایشان از کدام وحدت و با چه کسی سخن می گویند؟ صدا و سیمایی که حضور میلیونی مردم و به قول ایشان آرام را کم رنگ نشان می دهد ،اما اغتشاشگران را آنقدر پر رنگ نشان می دهد، آیا این نشان وحدت است؟

تا وقتی که تمام رسانه‌ها تک صدایی هستند و آقایان هر صدایی را که خلاف سلیقه‌شان است سانسور می‌کنند و تا وقتی که رسانه‌های خودی داخل نظام و مخالف خود را سانسور، فیلتر، توقیف یا تعطیل می‌کنند، سخن از وحدت مشکلی را حل نمی کند. اگر قرار بر وحدت باشد باید آنانی که تمامی این رسانه ها را در اختیار دارند، سخن از وحدت کنند، و گرنه دیگران که ابزار و رسانه ای در اختیار ندارند.

به هرحال به نظر می رسد تاکتیک نصیحت، تاکتیک سوخته ای است؛ همینطور تاکتیک نامه سرگشاده نوشتن به امام زمان.

[ دوشنبه ٢٢ تیر ۱۳۸۸ ] [ ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ ] [ حسین نصرتی ]
درباره وبلاگ
حسین نصرتی
نامم حسین است، چون سیزدهم محرم متولد شده ام، رشته تحصیلی ام ارتباطات، کارم نیز در ارتباط با خبر است. مشی زندگی و افکار و اعتقاداتم مبتنی بر اصل میانه روی است؛ چنانکه حضرت علی(ع) می‌فرمایند: میانه روی در کارها را دریاب؛ زیرا کسی که از میانه روی برگردد، ستم کند و کسی که آن را فرا گیرد به عدالت رفتار کند. از طرفی به این سخن آن حضرت (ع) نیز ایمان دارم که می‌فرمایند: درآنجا که باید سخن گفت، خاموشی سودی ندارد و آنجا که باید خاموش ماند، سخن گفتن خیری نخواهد داشت. مطالب من در زمینه های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و...ارائه می‌شوند. گاهی اوقات تحلیل می کنم، گاهی انتقاد، گاهی هم دفاع و گاهی نیز سکوت. معتقد به نظام جمهوری اسلامی ام و خود را موظف به تعالی ایران می دانم. اگر هم نقدی می‌کنم، برای دلسوزی و حفظ آن است. تلاشم آنست تا در این وبلاگ برای دلم بنویسم و هیچوقت فکر و تحلیلم را به کسی تحمیل نکنم.

آرشيو وبلاگ
صفحات وبلاگ
RSS Feed