صدهزاران
صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی بر نخاست ، عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد
 
 

     در حال حاضر در کشورمان از وجود احزاب مقتدری که بتوانند برنامه و تیم مشخصی داشته باشند، بهره مند نیستیم، یکی از لوازم مهم تحقق جمهوریت نظام، تعمیق گسترش فرهنگ تحزب است که البته این فرهنگ هنوز گسترش پیدا نکرده است و وظیفه همه علاقه مندان به تحزب در کشور آن است تا در نهادینه کردن فرهنگ تحزب در ذهن سیاسی جامعه تلاش کنند، البته تلاش دولتمردان و نمایندگان مجلس شورای اسلامی نیز در این راه کارساز است.

     اساسا تحزب و رفتار حزبی ، هر چند ذاتا سیاسی است ، اما جدای از یک رفتار اجتماعی نیست. حزب یعنی مرکز نخبه پروری، حزب یعنی تشکیلاتی که برای بدست گرفتن قدرت دارای نظم و برنامه مدونی است ، حزب یعنی گرد آوردن افراد و سلایق سیاسی و گرایشهای همگن در یک مجموعه و نزدیک کردن عقاید به یکدیگر ...  وقتی کارکردهای یک حزب نهادینه شوند ، آنگاه رقابت های برنامه ای و مدیریتی جای خود را به رقابت های هیجانی و لحظه ای می دهند.

     در کشور ما معمولا چهره هایی که دارای محبوبیت و مقبولیت بیشتری هستند شانس بیشتری در انتخابات دارند ؛ اما این صحیح به نظر نمی رسد. ما باید تمرین و ممارست کنیم که از این قالب خارج شده و بسوی تحزب سوق پیدا کنیم. باید مردم ما بیاموزند که بجای رای دادن به فرد ،  به حزب و برنامه های حزب رای دهند ، باید با تامین شرایط لازم مردم علاقمند به فعالیتهای گروهی را ترغیب به فعالیتهای جمعی کنیم. باید به آنها الگوهایی معرفی کنیم که خواسته های آنان را در صورت بدست آوردن قدرت، تامین نمایند ، نه اینکه در آستانه هر انتخاباتی افرادی با جمع شدن در زیر چتر حمایت گروه و دسته ای ، در انتخاباتی شرکت کنند و پس از پایان آن انتخابات نه خبری از آن گروه باشد و نه خبری از ائتلاف آنان و نه مکانیسمی وجود داشته باشد که مردم بر اساس آن خواهان تحقق اهداف خود باشند.

     معمولاائتلاف ها بین چند گروه مختلف که دارای سلایق سیاسی مختلف هستند برای به دست آوردن مصالحی و در برهه زمانی محدود، تشکیل می شود. در زمان انتخابات، وقتی کاندیداهای مختلفی وجود دارند و رقابت سخت می شود افراد دارای سلیقه ها و گرایشهای نزدیک به هم، برای موفقیت و پیروزی در انتخابات دور هم جمع می شوند تا تعداد آرای شان افزایش یابد.

     از طرفی طرح چهره های سیاسی با دیدگاه مثبت یا نگاه انتقادی در سطح انتخابات نیز طبیعی است و با حفظ  احترام ، هر گروهی می تواند حرف هایش را مطرح کند و در نهایت مردم دست به انتخاب بزنند ؛ اما چه زیباست اگر احزاب نیرومندی در کشورمان وجود داشته باشند تا مردم به احزاب و برنامه های آنان رای دهند و نه با چهره های سیاسی.

     در انتخاباتی که احزاب نیرومند و برنامه های قوی وجود نداشته باشد ، اشخاصی با کمک طرفدارانشان با استفاده از فضاهای سیاسی ، سلیقه های خود را صد درصد حق مطلق می انگارند و سلیقه های دیگران را باطل مطلق می پندارند و در صورتی که به پیروزی برسند مخالفانشان نیز برای موفقیت او متوسل به اقداماتی می شوند که شکل مناسبی ندارد. در خبرها می خوانیم که فلان تشکل سیاسی،جمعیت، گروه، دسته و ... از نامزدی شخص خاصی حمایت کرده اند. یا فلان ائتلاف ، حمایت از نامزدی فرد خاصی را بررسی می کند و... از این دست اخبار در این روزهای نزدیک به انتخابات ریاست جمهوری دهم  زیاد می شنویم.

    با این توضیح  به نظر می رسد  در کشور ما اخبار این چنینی محلی از اعراب ندارند و تاثیری در همراه نمودن شهروندان برای انتخاب نامزدی خاص ندارد و اساسا این شیوه با ارتقاء سطح دانش و آگاهی آنان دیگر در کشور ما کارساز نیست و مردم ما نیز توصیه پذیر نیستند، بلکه در مقاطعی خلاف آن عمل می کنند ؛ اگر دهه گذشته را مرور کنیم  در انتخابات هفتم ریاست جمهوری بیشتر ائتلاف ها حول نامزد خاصی شکل گرفته بود ، اما نتیجه خلاف آن را به اثبات رساند؛ همچنانکه در مرحله دوم انتخابات نهم ریاست جمهوری چرخش ائتلافها و حمایتها بطرف یک نامزد صورت گرفت ، اما باز هم مشاهده کردیم که این سیاستمداران و سیاسیون نیستند که بخواهند جهت گیری آرای مردم را تعیین نمایند؛ دیگر دوره کم اطلاعی مردم سپری شده است و باید نوع مشارکت آنان را در قالب های جدیدی متناسب با منافع نظام و فرهنگ بومی آنان تعریف کرد.

      تا زمانی که تصمیم گیران وسیاستگزاران برای مشارکت اصولی قبل از انتخابات مردم تلاشی نکنند ، آنان نیز به همان شیوه سالهای گذشته در انتخابات حضور می یابند و به ائتلاف ها و حمایتهای گروهها و تشکلها از نامزدی اشخاص توجهی نشان نمی دهند. در چنین شرایطی رفتار های انتخاباتی شهروندانمان بر اساس معیارهای سنتی  خواهد بود ؛ بعنوان مثال به سبب اینکه مثلا این فرد مخالف فردی است که هم اکنون قدرت را در دست دارد به او گرایش پیدا می کنند، نه اینکه به برنامه های او رای داده باشند!    

[ دوشنبه ۱٧ فروردین ۱۳۸۸ ] [ ٦:۳٥ ‎ق.ظ ] [ حسین نصرتی ]
درباره وبلاگ
حسین نصرتی
نامم حسین است، چون سیزدهم محرم متولد شده ام، رشته تحصیلی ام ارتباطات، کارم نیز در ارتباط با خبر است. مشی زندگی و افکار و اعتقاداتم مبتنی بر اصل میانه روی است؛ چنانکه حضرت علی(ع) می‌فرمایند: میانه روی در کارها را دریاب؛ زیرا کسی که از میانه روی برگردد، ستم کند و کسی که آن را فرا گیرد به عدالت رفتار کند. از طرفی به این سخن آن حضرت (ع) نیز ایمان دارم که می‌فرمایند: درآنجا که باید سخن گفت، خاموشی سودی ندارد و آنجا که باید خاموش ماند، سخن گفتن خیری نخواهد داشت. مطالب من در زمینه های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و...ارائه می‌شوند. گاهی اوقات تحلیل می کنم، گاهی انتقاد، گاهی هم دفاع و گاهی نیز سکوت. معتقد به نظام جمهوری اسلامی ام و خود را موظف به تعالی ایران می دانم. اگر هم نقدی می‌کنم، برای دلسوزی و حفظ آن است. تلاشم آنست تا در این وبلاگ برای دلم بنویسم و هیچوقت فکر و تحلیلم را به کسی تحمیل نکنم.

آرشيو وبلاگ
صفحات وبلاگ
RSS Feed