صدهزاران
صد هزاران گل شكفت و بانگ مرغي بر نخاست ، عندليبان را چه پيش آمد هزاران را چه شد
 
 

     روزنامه نگاری رشته شیرین و البته کار پرمخاطره ای است که تنها معدودی از افراد با شناخت کامل وارد این عرصه می شوند. بدون تردید کسانی که وارد فضای مطبوعات می شوند دارای ویژگیهایی هستند که کمتر در افراد دیگر نظیر آن را می توان یافت. به رغم تمامی ناملایمات تنها کسانی در این شغل باقی می مانند که عاشق کارشان هستند و با همین باور با مخاطرات آن کنار می آیند و هزینه هایش را هم می پردازند.

     روزنامه نگاری، یکی از سخت ترین مشاغل است. روزنامه نگار حتی در آزادترین و دموکرات ترین کشورها چنانچه بخواهد بی پرده و صریح واقعیتها را بیان نماید با سخت ترین واکنشها روبرو می شود؛ حال تصورش را بکنید اگر در کشورهای در حال توسعه یا در کشورهایی که فاقد آن دموکراسی حداقلی باشند، روزنامه نگار بخواهد فعالیت نیم بندی داشته باشد، با چه محدودیت های دشواری مواجه است، در چنین حکومتهایی حتی به خبرنگاران در حد جاسوسی انگ می چسبانند. من معتقدم روزنامه نگاران چشم تیزبین جوامعی اند که با قلم و آگاهی خود لغزش های حاکمان را یادآوری می کنند تا مانع بروز فساد در عرصه های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی بشوند.

     بر همین اساس است که شالوده و ساختار جوامع سنت گرا پذیرای روزنامه نگار حرفه ای نیست. سیاست بازی و سیاست زدگی، چه در اردوگاه چپ باشد و چه در اردوگاه راست، با شالوده و اساس روزنامه نگاری ناسازگار است؛ چرا که روزنامه نگاری بنا را بر کشف حقیقت می گذارد؛ اگر سه هزار میلیارد تومان از پول ملت بر باد می رود، بخاطر آن است که روزنامه نگاران به سبب تعلق به چنین اردوگاههایی چشمان خود را می بندند و اساسا" روزنامه نگاری مستقلی نداریم که بخواهد ایرادات را یادآوری نماید، قطعا" اگر وجود می داشت، هیچگاه خطاهایی چنین آشکار پدید نمی آمد. اما وقتی روزنامه نگاری در خدمت سیاسیون قرار گیرد، دیگر هدف کشف واقعیت نیست؛ بلکه واقعیت جلوه دادن آنچه مطلوب سیاسیون است، هدف می باشد.

     در ایران استبدادی دوره قاجار، مطبوعات از دل حاکمیت برآمد و به آن به عنوان ابزاری تبلیغی برای حکومت نگاه می شد، اما روند تحولات، مطبوعات را بتدریج از یوغ حکومت استبدادی رها ساخت و به ابزاری در دست مردم برای دستیابی به عدالت و آزادی در نهضت مشروطیت تبدیل ساخت و از آن زمان تا امروز روزنامه نگاران و مطبوعات در میانه بند حکومت و آزادی راه پیموده اند و در کانون اصلی تحولات سیاسی و اجتماعی ایران قرار داشته و نقشی تعیین کننده و سرنوشت ساز را در این میدان بازی کرده اند. امروزه نقد قدرت که اصلی ترین مشخصه یک ژورنالیست می باشد، دیگر کمتر در کشورمان یافت می شود؛ چرا که کسانی که پیش از این به چنین رویکردی توجه نشان داده بودند، یا با محدودیت های سختی مواجهند و یا عطای ماندن در چنین شغلی را به لقای آن بخشیده اند.

     در دهه 70 جذابیت کار روزنامه نگاری باعث شد تا در فضای نسبتا" بازی که پس از خرداد ۷۶ بوجود آمده بود، جوانان با توشه ای که از علوم جدید به دست آورده بودند، کاروانی را ایجاد کنند، اما این نشاط دیری نپایید که در شن زار فرو رفت. این محدودیت ها چنان پیش رفت که اکنون در خبرها می خوانیم که رشته روزنامه نگاری از دانشگاه علامه طباطبایی حذف شده و این دانشگاه برای سال تحصیلی 92-1391 در رشته روزنامه‌نگاری دیگر دانشجو نمی‌پذیرد. این کار ادامه همان کار بازنگری رشته‌های علوم انسانی است که در بهمن‌ماه سال ۱۳۸۹ کلید خورده است. به عنوان کسی که خود دانش آموخته این رشته ام، فقط  برای این محدودیتها متاسفم.



موضوع مطلب : اجتماعی

ارسال شده در تاریخ : یکشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩۱ :: ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ :: توسط : حسین نصرتی

     دیگر از آن خنده های همیشگی خبری نیست، دیگر نیستی که هرگاه غم وجودم را فرا می گیرد پیشانی ات را ببوسم و از تو بخواهم که دعایم کنی تا عاقبت بخیر شوم، امروز اگر می بودی برایت جشن مفصلی می گرفتم، یادت نرفته که می گفتی من تا کنون شمال کشور را ندیده ام، دریا و جنگل ندیده ام، من هم که نوجوانی بیش نبودم، نه شغلی داشتم، نه وسیله نقلیه ای و نه توانی که تو را به آرزوهایت برسانم. اما اکنون که تمام لوازم فراهم است ...

     غریبانه به گوشه ای خیره شده ام و خاطرات دور را ورق می زنم، با تو می گویم و می خندم و تو مرا نگاه می کنی که بزرگم کرده ای و در دلت به سالها مشقت فکر می کنی، اما من دزدکی نگاهت می کنم و از این نگاه لذت می برم. هنوز آن چادر نماز خال خالی که شبیه یک آسمان پرستاره بود را فراموش نکرده ام، بوی خوش چادرت را که من در کنارت می نشستم و نگاهت می کردم تا نمازت تمام بشود، آن هنگام که طفلی بیش نبودم، پس از نماز سرم را بر زانو ان رو به قبله ات می گذاشتم و تو دستان مهربانت را از آن چادر معطرت که فقط بوی تو را می داد بیرون می آوردی، بسوی آسمان دراز می کردی و صلوات می فرستادی و برای من و برادران و خواهرم دعا می کردی، و چه آن هنگام که به ظاهر بزرگ شده بودم و وارد نوجوانی شده بودم، اما بسیار بیشتر از ایام طفولیت دلم برایت تنگ می شد. هر طور که بود هنگام اذان خودم را به منزل می رساندم تا شاهد نماز خواندنت باشم و از تو بخواهم که برایم دعا کنی، چه لحظات شیرین و با شکوهی  بود. یادم نمی رود سردردهایت وقتی زیاد می شد، مرا به مغازه حاج کاظم می فرستادی و می گفتی که قرص آکسار بخرم، من هم نگران و با پای کودکانه می دویدم و می دویدم تا هر چه زودتر خواسته تو را برآورده کنم که زودتر خوب شوی و من باز هم به تماشای لبخندهای زیبایت بنشیتم.

     امروز که از خواب بیدار شدم خیلی دلم برایت تنگ شده بود. دلم هوای تو را کرده بود، هر مادری را که می دیدم، به او احترام می گذاشتم، من امروز به احترام تو و مقام رفیع تمامی مادران، تمام قد ایستادم، ادای احترام کردم و این روز خوب خدا را تبریک گفتم، مهم هم نبود که چه کسانی بودند، همین که مادر بودند، احساس خوبی  داشتم.

     امروز روز خجسته ای است، به میمنت و مبارکی سالروز ولادت با سعادت حضرت زهرا(س)، به تمامی مادران درود می فرستم و صد البته به مادرانی که در جمع ما نیستند صلواتی هدیه می کنم. اللهم صل علی محمد و آل محمد.



موضوع مطلب : خاطره / اجتماعی

ارسال شده در تاریخ : شنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩۱ :: ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ :: توسط : حسین نصرتی

     مجلس دیگر در راس امور نیست. این جمله ای است که سال گذشته آن را از زبان کسی شنیدیم که اگر اشخاص دیگری چنین حرفی را بر زبان می آوردند، مطمئنا" مستوجب عقوبت بودند؛ چرا که این حرف نوعی بی حرمتی به فرمایش بنیانگذار جمهوری اسلامی است.

     این سنگ بنایی بود که سال گذشته هنگام بروز اختلاف میان مجلس و دولت از سوی افرادی بنیان گذاشته شد که اکنون نیز همین جنس تعابیر به نوع دیگری عنوان می شود. اگر افراط و تفریط ها کنار می رفتند و اگر حرمتها رعایت می شدند، اگر بزرگان مماشات نمی کردند، اگر عینک ها از چشم ها کنار زده می شدند، شاید امروز شاهد نمی بودیم که مصوبه مجلس درباره نظارت بر نمایندگان که به تایید شورای نگهبان هم رسیده، مغایر با قانون اساسی خوانده شود و  البته کسی نمی توانست مدعی بشود که: "مصوبه مجلس درباره نظارت بر عملکرد نمایندگان به دلیل ایجاد تبعیض بین آحاد مردم و نمایندگان آنها، اعطای درجه ای از مصونیت پارلمانی و تعلیق رسیدگی قضایی، به نمایندگان مجلس و نقض اصل ممنوعیت اضرار به غیر یا تجاوز به منافع عمومی برای اعمال حق آزادی بیان و رای، مغایر قانون اساسی است."

     این مصوبه مدتها قبل در مجلس تصویب شده و پس از رفع ایرادات شورای نگهبان، به تایید نهایی این شورا رسیده بود. اما اکنون این طرح قانونی، خودسرانه غیرقانونی خوانده می شود. این بدعت از آنجایی ناشی شد که مجلس هشتم طرح نظارت بر عملکرد نمایندگان مجلس را تصویب کرد و متعاقب آن این مصوبه به تایید شورای نگهبان رسید، همان موقع دلسوزان هشدار دادند که طرح نظارت بر نمایندگان، به معنای پایان نهاد مجلس در جمهوری اسلامی است. اما مجلس بی اعتنا به این هشدارها، این طرح را تصویب کرد؛ طرحی که با تاکید بنیانگذار جمهوری اسلامی بر در راس امور بودن مجلس مغایرت داشت. با این توصیف آیا می شود در مقابل خودکامگی و قانون شکنی ایستاد؟ آیا می شود با دستمال کثیف شیشه را پاک کرد؟



موضوع مطلب : سیاسی

ارسال شده در تاریخ : سه‌شنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩۱ :: ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ :: توسط : حسین نصرتی
درباره وبلاگ
حسین نصرتی
نامم حسین است، چون سیزدهم محرم متولد شده ام، رشته تحصیلی ام ارتباطات، کارم نیز در ارتباط با خبر است. مشی زندگی و افکار و اعتقاداتم مبتنی بر اصل میانه روی است؛ چنانکه حضرت علی(ع) می‌فرمایند: میانه روی در کارها را دریاب؛ زیرا کسی که از میانه روی برگردد، ستم کند و کسی که آن را فرا گیرد به عدالت رفتار کند. از طرفی به این سخن آن حضرت (ع) نیز ایمان دارم که می‌فرمایند: درآنجا که باید سخن گفت، خاموشی سودی ندارد و آنجا که باید خاموش ماند، سخن گفتن خیری نخواهد داشت. مطالب من در زمینه های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و...ارائه می‌شوند. گاهی اوقات تحلیل می کنم، گاهی انتقاد، گاهی هم دفاع و گاهی نیز سکوت. معتقد به نظام جمهوری اسلامی ام و خود را موظف به دفاع از آن و تعالی ایران می دانم. اگر هم نقدی می‌کنم، برای دلسوزی و حفظ آن است. تلاشم آنست تا در این وبلاگ برای دلم بنویسم و هیچوقت فکر و تحلیلم را به کسی تحمیل نکنم.

صفحات وبلاگ
RSS Feed